السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

198

تفسير الميزان ( فارسي )

فَإِنَّ لَه مَعِيشَةً ضَنْكاً ، وَنَحْشُرُه يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى ) ، « 1 » و تطبيق اين آيات ، با آيات مورد بحث ، اقتضاء مىكند كه جمله : ( وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَه مَعِيشَةً ضَنْكاً ) ، « 2 » در مقابل نسيان عهد در آيات مورد بحث قرار گيرد ، و معلوم است كه اگر با آن تطبيق شود آن وقت با عهد به معناى ميثاق بر ربوبيت خدا ، و عبوديت آدم ، مناسبتر است ، تا آنكه با عهد به معناى تحذير و زنهار از ابليس تطبيق گردد . چون بين اعراض از ياد خدا ، و پيروى ابليس از نظر مفهوم مناسبت زيادى نيست ، بخلاف ميثاق بر ربوبيت ، كه بان مناسبتر است ، چون ميثاق بر ربوبيت به اين معنا است ، كه آدمى فراموش نكند ، كه ربى ، يعنى مالكى مدبر دارد ، و يا بگو انسان تا ابد ، و در هيچ حالى فراموش نكند ، كه مملوك طلق خداست ، و خود مالك هيچ چيز براى خود نيست ، نه نفعى ، و نه ضررى ، نه مرگى و نه حياتى ، و نه نشورى ، و يا بگو : نه ذاتا مالك چيزى است ، و نه وصفا ، و نه فعلا . و معلوم است آن خطيئه اى كه در مقابل اين ميثاق قرار مىگيرد ، اين است كه آدمى از مقام پروردگارش غفلت بورزد ، و با سرگرم شدن به خود ، و يا هر چيزى كه او را به خود سر گرم مىكند ، از قبيل زخارف حياة دنياى فانى ، و پوسنده ، مقام پروردگارش را از ياد برد ( دقت بفرمائيد ) . و لكن اگر آدمى در زندگى دنيا با اختلاف جهات ، و تشتت اطراف ، و انحاء آن ، و اينكه اين زندگى را تنها به نيكان اختصاص نداده‌اند ، بلكه مؤمن و كافر در آن مشتركند ، در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه اين زندگى بحسب حقيقت و باطن ، و از نظر علم بخداى تعالى ، و جهل به او ، مختلف است ، آن كس كه عارف بمقام پروردگار خويش است ، وقتى خود را با زندگى دنيا كه همه رقم كدورتها ، و انواع ناملايمات و گرفتاريها دارد ، مقايسه كند ، و در نظر بگيرد : كه اين زندگى آميخته اى از مرگ و حيات ، و سلامتى و بيمارى ، و فقر و توانگرى ، و راحت و تعب ، و و جدان و فقدان است ، و نيز در نظر بگيرد : كه همه اين دنيا چه آن مقدارش كه در خود انسان است ، و چه آنها كه در خارج از ذات آدمى است ، مملوك پروردگار اوست ، و هيچ موجودى از اين دنيا استقلال در خودش و در هيچ چيز ندارد ، بلكه همه از آن كسى است كه نزد وى به غير از حسن و بهاء و جمال و خير آن هم به آن معنايى از جمال و خير كه لايق عزت و جلال او باشد وجود ندارد ، و از ناحيه او بجز جميل و خير صادر نميشود آن وقت مىفهمد كه هيچ چيزى در عالم مكروه نيست ، تا از آن بدش آيد ، و هيچ مخوفى نيست ، تا از آن بترسد ، و هيچ مهيبى نيست ، تا از آن به دلهره بيفتد ، و هيچ محذورى نيست تا از آن بر حذر شود . بلكه با چنين نظر و ديدى ، مىبيند كه آنچه هست ، همه حسن و زيبايى و محبوب است ، مگر آن چيزهايى كه پروردگارش به او دستور داده باشد كه مكروه و دشمن بدارد ، تازه همان چيزها را

--> 1 و 2 - سوره طه ، آيه 124