السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
188
تفسير الميزان ( فارسي )
يكى از همان امورى بوده كه مكتوم بوده ، و خداوند با اين صحنه آن را بر ملا كرده . و نيز متوجه شد ، كه داستان سجده تقريبا و يا تحقيقا ميان دو جمله : ( إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ) الخ ، و جمله : * ( ( وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ ) ) * الخ واقع شده ، و يا مثل آنست كه واقع شده باشد ، در نتيجه آيه : * ( ( وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ ) ) * الخ ، نظير جمله اى ميماند كه از ميان چند جمله استخراج شده باشد تا راهى براى انتقال به داستان بهشت پيدا شود ، چون اگر بخاطر داشته باشيد گفتيم : اين آيات منظور اصليش بيان خلافت انسان ، و موقعيت او ، و چگونگى نازل شدنش به دنيا و مال كار او از سعادت و شقاوت است ، پس در چنين مقامى اعتناى زيادى به نقل داستان سجده ندارد ، مگر به اشاره اجمالى آن ، تا به اين ترتيب وسيله اى شود براى ذكر داستان بهشت ، و هبوط آدم ، ( دقت فرمائيد ) . پس وجه اعراض از تفصيل باختصار گويى نيز همين بود ، و اى بسا سر التفات از غيبت در ( إِذْ قالَ رَبُّكَ ) الخ ، به تكلم در ( اذ قلنا ) الخ باز همين باشد . و بنا بر آنچه گذشت نسبت كتمان به همه ملائكه دادن ، با اينكه تنها يك نفر از آنان بنام ابليس كفر درونى خود را پنهان كرده بود ، از باب رعايت دأب كلامى است ، كه عمل يك نفر را بجماعتى كه با آن يك نفر آميختهاند ، و امتيازى بينشان نيست ، نسبت ميدهند . البته ممكن است وجه ديگرى داشته باشد ، و آن اين باشد كه ملائكه از ظاهر كلام خدا كه فرمود : ( إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً ) ، اين معنا را فهميدند و آن را كتمان كردهاند ، كه مراد خدا بخليفه قرار دادن در زمين اطلاق خلافت باشد چون ملائكه احتمال نميدادند كه يك موجود مادى و زمينى بتواند مقام خلافت خدايى را دارا شود ، خدا هم كه در كلام خود نفرمود : چه كسى را ميخواهم در زمين خليفه كنم ، بلكه بطور مطلق فرمود : ميخواهم اين كار را بكنم ، لذا خداى تعالى فرمود : ( من ميدانم آنچه را كه همه شما ملائكه اظهار ميداريد ، و هم آنچه را پنهان مىكنيد ) ، مؤيد اين وجه اين است كه بعد از رد كلام ملائكه ، و اثبات لياقت خلافت براى آدم ، براى بار دوم بملائكه فرمود : كه بايد بر آدم سجده كنيد ، چون مىفهماند هنوز حضور قلبى ملائكه و آن پندارشان زايل نشده بود بعضى از روايات نيز بطورى كه خواهيد ديد بر اين وجه دلالت دارد . * ( ( اسْجُدُوا لآدَمَ ) ) * الخ ، از اين جمله اجمالا استفاده مىشود كه سجده براى غير خدا جائز است در صورتى كه منظور از آن احترام و تكريم آن غير خدا ، و در عين حال خضوع و اطاعت امر خدا نيز بوده باشد ، و نظير اين استفاده را از آيه : ( وَرَفَعَ أَبَوَيْه عَلَى الْعَرْشِ ، وَخَرُّوا لَه سُجَّداً وَقالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ، پدر و مادر خود را بر تخت سلطنت نشانيد ، و ايشان و برادران همگى به منظور تعظيم وى به سجده افتادند ، يوسف به پدر گفت : پدرم اين است تاويل آن