السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

169

تفسير الميزان ( فارسي )

ديگر با خداى تعالى ، و نسبت دومى آن ، باعث نميشود كه نسبت اوليش باطل و دروغ شود ، چون اين دو نسبت در عرض هم نيستند ، بلكه در طول همند . مطلب دوم كه از بيان گذشته روشن گرديد ، اينست كه افعال همانطور كه مستند به علت تامه خود هستند ، ( و اگر فراموش نكرده باشيد ، گفتيم : اين نسبت ضرورى و وجوبى است ، مانند نسبت ساير موجودات به علت تامه خود ) همچنين مستند به بعضى از اجزاء علت تامه خود نيز هستند ، مانند انسان كه يكى از اجزاء علت تامه فعل خويش است ، و اگر فراموش نكرده باشيد گفتيم : نسبت هر چيز به جزئى از علت تامه اش ، نسبت امكان است ، نه ضرورت ، و وجوب ، پس صرف اينكه فعلى از افعال بملاحظه علت تامه اش ضرورى الوجود ، و واجب باشد ، مستلزم آن نيست ، كه از لحاظى ديگر ممكن الوجود نباشد ، زيرا هر دو نسبت را دارد ، و اين دو نسبت با هم منافات ندارند ، كه بيانش گذشت . پس اينكه ماديين از فلاسفه عصر حاضر ، مسئله جبر را به سراپاى نظام طبيعى راه داده ، و انسان را مانند ساير موجودات طبيعى مجبور دانسته‌اند ، راه باطلى رفته‌اند ، زيرا حق اينست كه حوادث هر چه باشد ، اگر با علت تامه اش لحاظ شود ، البته واجب الوجود است ، و فرض عدم در آن راه ندارد ، ولى اگر همان حوادث ، با بعضى از اجزاء علتش ، مثلا با ماده اش ، به تنهايى ، سنجيده شود البته ممكن الوجود خواهد بود ، و همين دو لحاظ نيز در اعمال انسانها ملاك هستند ، و انسان بخاطر لحاظ دوم ، هر عملى را انجام ميدهد اساس عملش اميد ، و تربيت و تعليم و امثال آن است و اگر فعل او از واجبات و ضروريات بود ، ديگر معنا نداشت باميد چيزى عملى انجام دهد ، و يا كودكى را تعليم و تربيت داده ، درختى را پرورش دهد ، و اين خود از واضحات است .