السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

159

تفسير الميزان ( فارسي )

خوبى به تو مىرسد از خداست ، و آنچه مصيبت و بدى مىرسد از خود تو است ، و اين بدان جهت است كه من بخوبيها سزاوارتر از توام ، و تو به بدىها سزاوارتر از منى ، باز اين بدان جهت است كه من از آنچه مىكنم باز خواست نمىشوم ، و انسانها باز خواست مىشوند ، اى بزنطى با اين بيان همه حرفها را برايت گفتم ، هر چه بخواهى مىتوانى از آن استفاده كنى ، ( تا آخر حديث ) . « 1 » اين حديث و يا قريب بان ، از طرق عامه و خاصه روايت شده ، پس از اين حديث هم استفاده كرديم : كه از ميان افعال آنچه معصيت است ، تنها بدان جهت كه معصيت است به خدا نسبت داده نميشود ، و نيز اين را هم فهميديم : كه چرا در روايت قبلى فرمود : اگر خدا خالق گناه و بديها بود ، از آن بيزارى نمىجست ، و اگر بيزارى جسته ، تنها از شرك و زشتىهاى آنان بيزارى جسته ، ( تا آخر حديث ) . و در كتاب توحيد از امام ابى جعفر و امام ابى عبد اللَّه ع ، روايت آمده كه فرمودند : خداى عز و جل نسبت بخلق خود مهربانتر از آنست كه بر گناه مجبورشان كند ، و آن گاه به جرم همان گناه جبرى ، عذابشان كند ، و خدا قدرتمندتر از آنست كه اراده چيزى بكند ، و آن چيز موجود نشود ، راوى مىگويد : از آن دو بزرگوار پرسيدند : آيا بين جبر و قدر شق سومى هست ؟ فرمودند : بله ، شق سومى كه وسيعتر از ميانه آسمان و زمين است . « 2 » باز در كتاب توحيد از محمد بن عجلان روايت شده ، كه گفت : به امام صادق ع عرضه داشتم : آيا خداوند امور بندگان را بخودشان واگذار كرده ؟ فرمود : خدا گرامىتر از آنست كه امور را بايشان واگذار نمايد ، پرسيدم : پس مىفرمايى بندگان را بر آنچه ميكنند مجبور كرده ؟ فرمود : خدا عادلتر از آنست كه بنده اى را بر عملى مجبور كند ، و آن گاه بخاطر همان عمل عذاب كند . « 3 » و نيز در كتاب نام برده از مهزم روايت آورده ، كه گفت : امام صادق ع به من فرمود : به من بگو ببينم دوستان ما كه تو آنان را در وطن گذاشتى و آمدى ، در چه مسائلى اختلاف داشتند : عرضه داشتم : در مسئله جبر و تفويض ، فرمود : پس همين مسئله را از من بپرس ، من عرضه داشتم : آيا خداى تعالى بندگان را مجبور بر گناهان كرده ؟ فرمود : خدا بر بندگان خود قاهرتر از اين است ، عرضه داشتم : پس امور را بانها تفويض كرده ؟ فرمود : خدا بر بندگان خود قادرتر از اين است پرسيدم : خوب ، وقتى نه مجبورشان كرده ؟ و نه واگذار بايشان نموده ، پس چه كرده ؟ خدا تو را اصلاح كند ؟ ( در اينجا راوى ميگويد : ) امام دو بار يا سه بار دست خود را پشت و رو كرد ، و سپس

--> 1 - قرب الاسناد ص 155 س 13 2 - توحيد صدوق ص 360 ح 3 3 - توحيد صدوق ص 361 ح 6