السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
151
تفسير الميزان ( فارسي )
مؤلف : اينكه در پاسخ فرمود : بقضايى از خدا و قدرى از او - تا آنجا كه پير مرد گفت : زحماتى كه تحمل كردهام به حساب خدا ميگذارم ، يكى از مسائلى است كه بعدها بعنوان علم كلام ناميده شد . توضيح اينكه : بايد دانست كه يكى از قديمىترين مباحثى كه در اسلام مورد نقض و ابرام قرار گرفت ، و منشا نظريه هاى گوناگونى گرديد ، مباحثى بود كه ، پيرامون كلام و نيز مسئله قضا و قدر پيش آمد ، علماى كلام اين مسئله را طورى طرح كردند ، كه ناگهان نتيجه اش از اينجا سر در آورد كه : اراده الهيه بتمامى اجزاء و آثار عالم تعلق گرفته ، هيچ چيز در عالم با وصف امكان موجود نميشود ، بلكه اگر موجودى موجود شود ، با وصف ضرورت و وجوب موجود مىشود ، چون اراده الهيه به آن تعلق گرفته ، و محال است اراده او از مرادش تخلف بپذيرد و نيز هر چيزى كه موجود نميشود ، و هم چنان در عدم ميماند ، بامتناع مانده است ، چون اراده الهيه بهست شدن آن تعلق نگرفته ، و گر نه موجود ميشد ، پس آنچه هست واجب الوجود است ، و آنچه نيست ممتنع الوجود است ، و هيچيك از آن دو دسته ممكن الوجود نيستند ، بلكه اگر موجودند ، بضرورت و وجوب موجودند ، چون اراده بانها تعلق گرفته ، و اگر معدومند ، بامتناع معدومند ، چون اراده بانها تعلق نگرفته . و ما اگر اين قاعده را كليت داده ، همه موجودات را مشمول آن بدانيم ، آن وقت در خصوص افعال اختيارى ، كه از ما انسانها سر مىزند ، اشكال وارد مىشود ، ( چون افعال ما نيز موجوداتى هستند ، اگر موجود شوند ، بطور وجوب و ضرورت موجود ميشوند ، و اگر نشوند بطور امتناع نميشوند ، در نتيجه ما به آنچه مىكنيم و يا نمىكنيم مجبور هستيم ) . در حالى كه ما در نظر بدوى و قبل از شروع بهر كار در مىيابيم ، كه نسبت انجام آن كار و تركش بما نسبت تساوى است ، يعنى همان قدر كه در خود قدرت و اختيار نسبت بانجام آن حس مىكنيم ، همان مقدار هم نسبت به تركش احساس مىكنيم ، و اگر از ميان آن دو ، يعنى فعل و ترك ، يكى از ما سر مىزند ، به اختيار ، و سپس به اراده ما متعين مىشود ، و اين مائيم كه اول آن را اختيار ، و سپس اراده مىكنيم ، و در نتيجه كفه آن كه تا كنون با كفه ديگر مساوى بود ، مىچربد . پس به حكم اين و جدان ، كارهاى ما اختيارى است ، و اراده ما در تحقق آنها مؤثر است ، و سبب ايجاد آنها است ، ولى اگر كليت قاعده بالا را قبول كنيم ، و بگوئيم اراده ازليه و تخلف ناپذير خدا بافعال ما تعلق گرفته ، در درجه اول اين اختيار كه در خود مىبينيم باطل مىشود ، و در درجه دوم بايد بر خلاف وجدانمان بگوئيم : كه اراده ما در فعل و تركهاى ما مؤثر نيست ، و اشكال ديگر اينكه در اين صورت ديگر قدرت قبل از فعل معنا ندارد ، و در نتيجه تكليف معنا نخواهد داشت ، چون