السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
149
تفسير الميزان ( فارسي )
اين بيانى كه تا اينجا از نظر خواننده گذشت چند نكته روشن گرديد : اول اينكه تشريع ، بر اساس اجبار در افعال نيست ، و خداى تعالى كس را مجبور به هيچ كارى نكرده ، در نتيجه آنچه تكليف كرده ، بر وفق مصالح خود بندگان است ، مصالحى در معاش و معادشان ، اين اولا ، و ثانيا اين تكاليف از آن رو متوجه بندگان است ، كه مختار در فعل و ترك هر دو هستند ، و مكلف بان تكاليف از اين رو پاداش و كيفر مىبينند ، كه آنچه خير و يا شر انجام ميدهند ، به اختيار خودشان است . دوم اينكه آنچه خداى تعالى از ضلالت ، و خدعه ، و مكر ، و امداد ، و كمك در طغيان ، و مسلط كردن شيطان ، و يا سرپرستى انسانها ، و يا رفيق كردن شيطان را با بعضى از مردم ، و به ظاهر اين گونه مطالب كه به خود نسبت داده ، تمامى آنها آن طور منسوب به خدا است ، كه لايق ساحت قدس او باشد ، و به نزاهت او از لوث نقص و قبيح و منكر بر نخورد ، چون برگشت همه اين معانى بالآخره باضلال و فروع و انواع آنست ، و تمامى انحاء اضلال منسوب به خدا ، و لائق ساحت او نيست ، تا شامل اضلال ابتدايى و بطور اغفال هم بشود . بلكه آنچه از اضلال به او نسبت داده مىشود ، اضلال بعنوان مجازات است ، كه افراد طالب ضلالت را بدان مبتلا مىكند ، چون بعضى افراد براستى طالب ضلالتند ، و بسوء اختيار باستقبالش مىروند ، هم چنان كه خداى تعالى نيز اين ضلالت را به خودش نسبت داده و فرموده : * ( ( يُضِلُّ بِه كَثِيراً ، وَيَهْدِي بِه كَثِيراً ، وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا الْفاسِقِينَ ) ) * ، الخ « 1 » و نيز فرموده : ( فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّه قُلُوبَهُمْ ، همين كه منحرف شدند ، خدا دلهاشان را منحرفتر و گمراه تر كرد ) ، « 2 » و نيز فرموده : ( كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّه مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ ، اين چنين خدا هر اسرافگر شكاك را گمراه مىكند ) « 3 » : سوم اينكه قضاء خدا ، اگر بافعال بندگان تعلق گيرد ، از اين جهت نيست كه فعلا افعالى است منسوب بفاعلها ، بلكه از اين جهت تعلق مىگيرد كه موجودى است از موجودات ، و مخلوقى است از مخلوقات خدا ، كه انشاء اللَّه تعالى در بحث روايتى ذيل ، و در بحث پيرامون قضاء و قدر توضيح اين نكته خواهد آمد . چهارم اينكه تشريع همانطور كه با جبر نميسازد ، همچنين با تفويض نيز نميسازد ، چون در صورت تفويض ، امر و نهى خدا به بندگان ، آن هم امر و نهى مولوى ، امر و نهى كسى است كه حق چنان امر و نهيى را ندارد ، براى اينكه در اين صورت اختيار عمل را به خود بندگان واگذار كرده ، علاوه بر اينكه تفويض تصور نميشود ، مگر آنكه خداى تعالى را مالك مطلق ندانيم ، و مالكيت او را
--> 1 - سوره بقره آيه 26 2 - سوره صف آيه 5 3 - مؤمن آيه 34