السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

146

تفسير الميزان ( فارسي )

بهر جور كه دلش بخواهد ، بلكه آن تصرفاتى برايش جائز است كه عقلا آن را تجويز كنند ، اما تصرفات سفيهانه را مالك نيست ، مثلا نميتواند برده خود را بدون هيچ جرمى بكشد ، و يا مال خود را بسوزاند . و لكن خداى تعالى مالك عالم است به تمام معناى مالكيت ، و بطور اطلاق ، و عالم مملوك او است ، باز بطور مطلق ، بخلاف مملوكيت يك گوسفند ، و يا برده ، براى ما انسانها ، چون ملك ما نسبت بان مملوك ناقص و مشروط است ، بعضى از تصرفات ما در آن جائز است ، و بعضى ديگر جائز نيست ، مثلا انسانى كه مالك يك الاغ است ، تنها مالك اين تصرف است كه بارش را بدوش آن حيوان بگذارد ، و يا سوارش شود ، و اما اينكه از گرسنگى و تشنگيش بكشد ، و بآتشش بسوزاند ، و وقتى عقلاء علت آن را ميپرسند ، پاسخ قانع كننده اى ندهد اين گونه تصرفات را مالك نيست . و خلاصه تمامى مالكيتهايى كه در اجتماع انسانى معتبر شمرده شده ، مالكيت ضعيفى است كه بعضى از تصرفات را جائز مىسازد ، نه همه انحاء تصرف ممكن را ، بخلاف ملك خداى تعالى نسبت باشياء ، كه على الاطلاق است ، و اشياء ، غير از خداى تعالى رب و مالكى ديگر ندارند ، و حتى مالك خودشان ، و نفع و ضرر ، و مرگ و حياة ، و نشور خود نيز نيستند . پس هر تصرفى در موجودات كه تصور شود ، مالك آن تصرف خدا است ، هر نوع تصرفى كه در بندگان و مخلوقات خود بكند ، ميتواند ، و حق دارد ، بدون اينكه قبح و مذمتى و سرزنشى دنبال داشته باشد ، چون آن تصرفى از ميان همه تصرفات قبيح و مذموم است ، كه بدون حق باشد ، يعنى عقلاء حق چنين تصرفى را به تصرف كننده ندهند ، و او تنها آن تصرفاتى را ميتواند بكند ، كه عقلاء آن را جائز بدانند ، پس مالكيت او محدود به مواردى است كه عقل تجويز كرده باشد ، و اما خداى تعالى هر تصرفى در هر خلقى بكند ، تصرفى است از مالك حقيقى ، و در مملوك واقعى ، و حقيقى ، پس نه مذمتى بدنبال دارد ، و نه قبحى ، و نه تالى فاسد ديگرى . و اين مالكيت مطلقه خود را تاييد كرده به اينكه خلق را از پاره اى تصرفات منع كند ، و تنها در ملك او آن تصرفاتى را بكنند كه خود او اجازه داده باشد ، و يا خواسته باشد ، و خود را محاسب و بازخواست كننده ، و خلق را مسئول و مؤاخذ دانسته ، فرموده : ( مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَه إِلَّا بِإِذْنِه ، آن كيست كه بدون اذن او نزد او سخنى از شفاعت كند ) ، « 1 » و نيز فرموده : ( ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِه ، هيچ شفيعى نيست ، مگر بعد از اجازه او ) « 2 » و نيز فرموده : ( لَوْ يَشاءُ اللَّه لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً ،

--> 1 - سوره بقره آيه 255 2 - سوره يونس آيه 3