السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
128
تفسير الميزان ( فارسي )
امور عادى مسبب از اسباب ظاهرى و عادى و آن اسباب هم توأم با اسبابى باطنى و حقيقى هستند ، و آن اسباب حقيقى توأم با اراده خدا و امر او هستند ، كه گاهى آن اسباب با اسباب ظاهرى هم آهنگى نمىكنند ، و در نتيجه سبب ظاهرى از سببيت مىافتد ، و آن امر عادى موجود نميشود ، چون اراده و امر خدا بدان تعلق نگرفته . بخلاف امور خارق العاده كه چه در ناحيه شرور ، مانند سحر و كهانت ، و چه خيرات ، چون استجابت دعا و امثال آن ، و چه معجزات ، مستند باسباب طبيعى عادى نيستند ، بلكه مستند باسباب طبيعى غير عادىاند ، يعنى اسبابى كه براى عموم قابل لمس نيست ، و آن اسباب طبيعى غير عادى نيز مقارن با سبب حقيقى و باطنى ، و در آخر مستند باذن و اراده خدا هستند و تفاوتى كه ميان سحر و كهانت از يك طرف و استجابت دعا و كرامات اولياء و معجزات انبياء از طرفى ديگر هست اينست كه در اولى اسباب غير طبيعى مغلوب ميشوند ولى در دو قسم اخير نميشوند . باز فرقى كه ميانه مصاديق قسم دوم هست اينست كه در مورد معجزه از آنجا كه پاى تحدى و هدايت خلق در كار است ، و با صدور آن صحت نبوت پيغمبرى و رسالت و دعوتش بسوى خدا اثبات مىشود ، لذا شخص صاحب معجزه در آوردن آن صاحب اختيار است ، به اين معنا كه هر وقت از او معجزه خواستند ميتواند بياورد ، و خدا هم اراده اش را عملى ميسازد ، بخلاف استجابت دعا و كرامات اولياء ، كه چون پاى تحدى در كار نيست ، و اگر تخلف بپذيرد كسى گمراه نميشود ، و خلاصه هدايت كسى وابسته بدان نيست ، لذا تخلف آن امكان پذير هست . حال اگر بگويى : بنا بر آنچه گفته شد ، اگر فرض كنيم كسى بتمامى اسباب و علل طبيعى معجزه آگهى پيدا كند ، بايد او هم بتواند آن عوامل را به كار گرفته ، و معجزه بياورد ، هر چند كه پيغمبر نباشد ، و نيز در اين صورت هيچ فرقى ميان معجزه و غير معجزه باقى نمىماند ، مگر صرف نسبت ، يعنى يك عمل براى مردمى معجزه باشد ، و براى غير آن مردم معجزه نباشد ، براى مردمى كه علم و فرهنگى ندارند معجزه باشد ، و براى مردمى ديگر كه علمى پيشرفته دارند ، و به اسرار جهان آگهى يافتهاند ، معجزه نباشد ، و يا يك عمل براى يك عصر معجزه باشد و براى اعصار بعد از آن معجزه نباشد ، اگر پى بردن باسباب حقيقى و علل طبيعى قبل از علت اخير در خور توانايى علم و ابحاث علمى باشد ، ديگر اعتبارى براى معجزه باقى نمىماند ، و معجزه از حق كشف نميكند ، و نتيجه اين بحثى كه شما پيرامون معجزه كرديد ، اين مىشود : كه معجزه هيچ حجيتى ندارد ، مگر تنها براى مردم جاهل ، كه باسرار خلقت و علل طبيعى حوادث اطلاعى ندارند ، و حال آنكه ما معتقديم معجزه خودش حجت است ، نه اينكه شرائط زمان و مكان آن را حجت مىسازد .