السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
125
تفسير الميزان ( فارسي )
آنچه شيطانها بر ملك سليمان ميخواندند ، پيروى كردند ، سليمان خودش كفر نورزيد ، و لكن شيطانها كفر ورزيدند كه سحر بمردم آموختند ، آن سحرى كه بر دو فرشته بابل يعنى هاروت و ماروت نازل شده بود ، با اينكه آن دو فرشته به هيچ كس ياد نميدادند مگر بعد از آنكه زنهار ميدادند : كه اين تعليم ما ، مايه فتنه و آزمايش شما است ، مواظب باشيد با اين سحر كافر نشويد ، ولى آنها از آن دو فرشته تنها چيزى را فرا مىگرفتند كه مايه جدايى ميانه زن و شوهر بود ، هر چند كه با حدى ضرر نمىرساندند مگر باذن خدا ) « 1 » . اين آيه همانطور كه صحت علم سحر را فى الجمله تصديق كرده ، بر اين معنا نيز دلالت دارد : كه سحر هم مانند معجزه ناشى از يك مبدء نفسانى در ساحر است ، براى اينكه در سحر نيز مسئله اذن آمده ، معلوم مىشود در خود ساحر چيزى هست ، كه اگر اذن خدا باشد به صورت سحر ظاهر مىشود . و كوتاه سخن اينكه : كلام خداى تعالى اشاره دارد به اينكه تمامى امور خارق العاده ، چه سحر ، و چه معجزه ، و چه غير آن ، مانند كرامتهاى اولياء ، و ساير خصالى كه با رياضت و مجاهده بدست مىآيد ، همه مستند بمباديى است نفسانى ، و مقتضياتى ارادى است ، چنان كه كلام خداى تعالى تصريح دارد به اينكه آن مبدئى كه در نفوس انبياء و اولياء و رسولان خدا و مؤمنين هست ، مبدئى است ، ما فوق تمامى اسباب ظاهرى ، و غالب بر آنها در همه احوال ، و آن تصريح اينست كه مىفرمايد : ( وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ ، وَإِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ ، كلمه ما در باره بندگان مرسل ما سبقت يافته ، كه ايشان ، آرى تنها ايشان يارى خواهند شد ، و بدرستى كه لشگريان ما تنها غالبند ) « 2 » و نيز فرموده : ( كَتَبَ اللَّه لأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي ، خدا چنين نوشته كه من و فرستادگانم بطور مسلم غالبيم ) ، « 3 » و نيز فرموده : ( إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا ، وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ، وَيَوْمَ يَقُومُ الأَشْهادُ ، ما فرستادگان خود را و نيز آنهايى را كه در زندگى دنيا ايمان آوردند ، در روزى كه گواهان به پا مىخيزند يارى مىكنيم ) ، « 4 » و اين آيات بطورى كه ملاحظه مىكنيد مطلقند ، و هيچ قيدى ندارند . از اينجا ممكن است نتيجه گرفت ، كه مبدء موجود در نفوس انبياء كه همواره از طرف خدا منصور و يارى شده است ، امرى است غير طبيعى ، و ما فوق عالم طبيعت و ماده ، چون اگر مادى بود مانند همه امور مادى مقدر و محدود بود ، و در نتيجه در برابر مادى قوىترى مقهور و مغلوب ميشد . خواهى گفت امور مجرده هم مانند امور مادى همينطورند ، يعنى در مورد تزاحم غلبه با قوىتر است ، در پاسخ مىگوييم : درست است ، و لكن در امور مجرده ، تزاحمى پيش نمىآيد ، مگر
--> 1 - سوره بقره آيه 102 2 - سوره صافات آيه 173 3 - سوره مجادله آيه 21 4 - سوره مؤمن 53