السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
118
تفسير الميزان ( فارسي )
تنها فرقى كه ميان روش عادت با معجزه خارق عادت هست ، اين است كه اسباب مادى براى پديد آوردن آن گونه حوادث در جلو چشم ما اثر مىگذارند ، و ما روابط مخصوصى كه آن اسباب با آن حوادث دارند ، و نيز شرايط زمانى و مكانى مخصوصش را مىبينيم ، و از معجزات را نمىبينيم ، و ديگر اينكه در حوادث طبيعى اسباب اثر خود را بتدريج مىبخشند ، و در معجزه آنى و فورى اثر مىگذارند . مثلا اژدها شدن عصا كه گفتيم محال عقلى نيست ، در مجراى طبيعى اگر بخواهد صورت بگيرد ، محتاج بعلل و شرائط زمانى و مكانى مخصوصى است ، تا در آن شرائط ، ماده عصا از حالى بحالى ديگر برگردد ، و بصورتهاى بسيارى يكى پس از ديگرى در آيد ، تا در آخر صورت آخرى را به خود بگيرد ، يعنى اژدها شود ، و معلوم است كه در اين مجرا عصا در هر شرايطى كه پيش آيد ، و بدون هيچ علتى و خواست صاحب اراده اى اژدها نميشود ، ولى در مسير معجزه محتاج بان شرائط و آن مدت طولانى نيست ، بلكه علت كه عبارتست از خواست خدا ، همه آن تاثيرهايى را كه در مدت طولانى به كار مىافتاد تا عصا اژدها شود ، در يك آن به كار مىاندازند ، هم چنان كه ظاهر از آياتى كه حال معجزات و خوارق را بيان مىكند همين است . تصديق و پذيرفتن خوارق عادت نه تنها براى عامه مردم كه سر و كارشان با حس و تجربه مىباشد مشكل است ، بلكه نظر علوم طبيعى نيز با آن مساعد نيست براى اينكه علوم طبيعى هم سر و كارش با سطح مشهود از نظام علت و معلول طبيعى است ، آن سطحى كه تجارب علمى و آزمايشهاى امروز و فرضياتى كه حوادث را تعليل مىكنند ، همه بر آن سطحى انجام ميشوند ، پس پذيرفتن معجزات و خوارق عادات هم براى عوام ، و هم براى دانشمندان روز ، مشكل است . چيزى كه هست علت اين نامساعد بودن نظرها ، تنها انس ذهن بامور محسوس و ملموس است ، و گر نه خود علم معجزه را نمىتواند انكار كند ، و يا روى آن پرده پوشى كند ، براى اينكه چشم علم از ديدن امور عجيب و خارق العاده پر است ، هر چند كه دستش هنوز به مجارى آن نرسيده باشد ، و دانشمندان دنيا همواره از مرتاضين و جوكيها ، حركات و كارهاى خارق العاده مىبينند ، و در جرائد و مجلات و كتابها ميخوانند ، و خلاصه چشم و گوش مردم دنيا از اين گونه اخبار پر است ، به حدى كه ديگر جاى هيچ شك و ترديدى در وجود چنين خوارقى باقى نمانده . و چون راهى براى انكار آن باقى نمانده ، علماى روانكاو دنيا ، ناگزير شدهاند در مقام توجيه اين گونه كارها بر آمده ، آن را بجريان امواج نامرئى الكتريسته و مغناطيسى نسبت دهند ، لذا اين فرضيه را عنوان كردهاند : كه رياضت و مبارزات نفسانى ، هر قدر سختتر باشد ، بيشتر انسان را مسلط بر امواج نامرئى و مرموز مىسازد ، و بهتر ميتواند در آن امواج قوى بدلخواه خود دخل و