السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

116

تفسير الميزان ( فارسي )

عادت باشد ، و دلالت كند بر اينكه عاملى غير طبيعى و از ما وراء طبيعت و بيرون از نشئه ماده در آن دست داشته است ، البته معجزه به اين معنا را قرآن قبول دارد ، نه به معناى امرى كه ضرورت عقل را باطل سازد . پس اينكه بعضى از عالمنماها در صدد بر آمده‌اند بخاطر اينكه آبروى مباحث طبيعى را حفظ نموده ، آنچه را از ظاهر آنها فهميده با قرآن وفق دهند ، آيات داله بر وجود معجزه و وقوع آن را تاويل كرده‌اند زحمتى بيهوده كشيده و سخنانشان مردود است ، و به درد خودشان مىخورد ، اينك براى روشن شدن حقيقت مطلب ، آنچه از قرآن شريف در باره معناى معجزه استفاده مىشود در ضمن چند فصل ايراد مىكنيم ، تا بىپايگى سخنان آن عالمنماها روشن گردد . 1 - قرآن قانون عليت عمومى را مىپذيرد قرآن كريم براى حوادث طبيعى ، اسبابى قائل است ، و قانون عمومى عليت و معلوليت را تصديق دارد ، عقل هم با حكم بديهى و ضروريش اين قانون را قبول داشته ، بحثهاى علمى و استدلالهاى نظرى نيز بر آن تكيه دارد ، چون انسان بر اين فطرت آفريده شده كه براى هر حادثه اى مادى از علت پيدايش آن جستجو كند ، و بدون هيچ ترديدى حكم كند كه اين حادثه علتى داشته است . اين حكم ضرورى عقل آدمى است ، و اما علوم طبيعى و ساير بحثهاى علمى نيز هر حادثه اى را مستند بامورى ميداند ، كه مربوط بان و صالح براى عليت آن است ، البته منظور ما از علت ، آن امر واحد ، و يا مجموع امورى است كه وقتى دست بدست هم داده ، و در طبيعت بوجود مىآيند ، باعث پيدايش موجودى ديگر مىشوند ، بعد از تكرار تجربه خود آن امر و يا امور را علت و آن موجود را معلول آنها ميناميم ، مثلا بطور مكرر تجربه كرده‌ايم كه هر جا سوخته اى ديده‌ايم ، قبل از پيدايش آن ، علتى باعث آن شده ، يا آتشى در بين بوده ، و آن را سوزانده ، و يا حركت و اصطكاك شديدى باعث آن شده ، و يا چيز ديگرى كه باعث سوختگى ميگردد ، و از اين تجربه مكرر خود ، حكمى كلى بدست آورده‌ايم ، و نيز بدست آورده‌ايم كه هرگز علت از معلول ، و معلول از علت تخلف نمىپذيرد ، پس كليت و عدم تخلف يكى از احكام عليت و معلوليت ، و از لوازم آن مىباشد . پس تا اينجا مسلم شد كه قانون عليت هم مورد قبول عقل آدمى است ، و هم بحثهاى علمى آن را اساس و تكيه گاه خود ميداند ، حال مىخواهيم بگوئيم از ظاهر قرآن كريم هم بر مىآيد كه اين قانون را قبول كرده ، و آن را انكار نكرده است ، چون بهر موضوعى كه متعرض شده از قبيل مرگ و