السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
95
تفسير الميزان ( فارسي )
بنا بر اين قرآن كريم هم معجزيست در بلاغت ، براى بليغترين بلغاء و هم آيتى است فصيح ، براى فصيحترين فصحاء و هم خارق العاده ايست براى حكماء در حكمتش ، و هم سرشارترين گنجينه علمى است معجزه آسا ، براى علماء و هم اجتماعىترين قانونى است معجزه آسا ، براى قانون ، و سياستى است بديع ، و بى سابقه براى سياستمداران و حكومتى است معجزه ، براى حكام ، و خلاصه معجزه ايست براى همه عالميان ، در حقايقى كه راهى براى كشف آن ندارند ، مانند امور غيبى ، و اختلاف در حكم ، و علم و بيان . از اينجا روشن مىشود كه قرآن كريم دعوى اعجاز ، از هر جهت براى خود مىكند ، آن هم اعجاز براى تمامى افراد جن و انس ، چه عوام و چه خواص ، چه عالم و چه جاهل ، چه مرد و چه زن ، چه فاضل متبحر و چه مفضول ، چه و چه و چه ، البته به شرطى كه اينقدر شعور داشته باشد كه حرف سرش شود . براى اينكه هر انسانى اين فطرت را دارد كه فضيلت را تشخيص دهد ، و كم و زياد آن را بفهمد پس هر انسانى ميتواند در فضيلتهايى كه در خودش و يا در غير خودش سراغ دارد ، فكر كند ، و آن گاه آن را در هر حدى كه درك مىكند ، با فضيلتى كه قرآن مشتمل بر آنست مقايسه كند ، آن گاه به حق و انصاف داورى نمايد ، و فكر كند ، و انصاف دهد ، آيا نيروى بشرى ميتواند معارفى الهى ، و آن هم مستدل از خود بسازد ؟ بطورى كه با معارف قرآن هم سنگ باشد ؟ و واقعا و حقيقتا معادل و برابر قرآن باشد ؟ و آيا يك انسان اين معنا در قدرتش هست كه اخلاقى براى سعادت بشر پيشنهاد كند ، كه همه اش بر اساس حقايق باشد ؟ و در صفا و فضيلت درست آن طور باشد كه قرآن پيشنهاد كرده ؟ ! و آيا براى يك انسان اين امكان هست ، كه احكام و قوانينى فقهى تشريع كند ، كه دامنه اش آن قدر وسيع باشد ، كه تمامى افعال بشر را شامل بشود ؟ و در عين حال تناقضى هم در آن پديد نيايد ؟ و نيز در عين حال روح توحيد و تقوى و طهارت مانند بند تسبيح در تمامى آن احكام و نتائج آنها ، و اصل و فرع آنها دويده باشد ؟ و آيا عقل هيچ انسانى كه حد اقل شعور را داشته باشد ، ممكن ميداند كه چنين آمارگيرى دقيق از افعال و حركات و سكنات انسانها ، و سپس جعل قوانينى براى هر حركت و سكون آنان ، بطورى كه از اول تا باخر قوانينش يك تناقض ديده نشود از كسى سر بزند كه مدرسه نرفته باشد ، و در شهرى كه مردمش با سواد و تحصيل كرده باشند ، نشو و نما نكرده باشد ، بلكه در محيطى ظهور كرده باشد ، كه بهره شان از انسانيت و فضائل و كمالات بى شمار آن ، اين باشد كه از راه غارتگرى ، و جنگ لقمه نانى به كف آورده ، و براى اينكه بسد جوعشان كافى باشد ، دختران را زنده بگور كنند ، و فرزندان خود را بكشند ، و به پدران خود فخر نموده ، مادران را همسر خود سازند ، و