السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
94
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه ) ) * الخ ، « 1 » استدلالى است بر معجزه بودن قرآن ، بوسيله تحدى ، و آوردن سوره اى نظير سوره بقره ، و بدست شخصى بى سواد مانند رسول خدا ( ص ) ، نه اينكه مستقيما و بلا واسطه استدلال بر نبوت رسول خدا ( ص ) باشد ، بدليل اينكه اگر استدلال بر نبوت آن جناب باشد ، نه بر معجزه بودن قرآن ، بايد در اولش مىفرمود : ( و ان كنتم فى ريب من رسالة عبدنا ، اگر در رسالت بنده ما شك داريد ) ، ولى اينطور نفرمود ، بلكه فرمود : اگر در آنچه ما بر عبدمان نازل كردهايم شك داريد ، يك سوره مثل اين سوره را بوسيله مردى درس نخوانده بياوريد ، پس در نتيجه تمامى تحدىهايى كه در قرآن واقع شده ، استدلالى را ميمانند كه بر معجزه بودن قرآن و نازل بودن آن از طرف خدا شدهاند ، و آيات مشتمله بر اين تحديها از نظر عموم و خصوص مختلفند ، بعضىها در باره يك سوره تحدى كردهاند ، نظير آيه سوره بقره ، و بعضى بر ده سوره ، و بعضى بر عموم قرآن و بعضى بر خصوص بلاغت آن ، و بعضى بر همه جهات آن . يكى از آياتى كه بر عموم قرآن تحدى كرده ، آيه : ( قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ ، لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً ) « 2 » است كه ترجمه اش گذشت ، و اين آيه در مكه نازل شده ، و عموميت تحدى آن جاى شك براى هيچ عاقلى نيست . پس اگر تحديهاى قرآن تنها در خصوص بلاغت و عظمت اسلوب آن بود ، ديگر نبايد از عرب تجاوز ميكرد ، و تنها بايد عرب را تحدى كند ، كه اهل زبان قرآنند ، آن هم نه كردهاى عرب ، كه زبان شكسته اى دارند ، بلكه عربهاى خالص جاهليت و آنها كه هم جاهليت و هم اسلام را درك كردهاند ، آن هم قبل از آنكه زبانشان با زبان ديگر اختلاط پيدا كرده ، و فاسد شده باشد ، و حال آنكه مىبينيم سخنى از عرب آن هم با اين قيد و شرطها بميان نياورده ، و در عوض روى سخن بجن و انس كرده است ، پس معلوم مىشود معجزه بودنش تنها از نظر اسلوب كلام نيست . و همچنين غير بلاغت و جزالت اسلوب ، هيچ جهت ديگر قرآن به تنهايى مورد نظر نيست ، و نميخواهد بفهماند تنها در فلان صفت معجزه است مثلا در اينكه مشتمل بر معارفى است حقيقى ، و اخلاق . فاضله ، و قوانين صالحه ، و اخبار غيبى ، و معارف ديگرى كه هنوز بشر نقاب از چهره آن بر نداشته ، معجزه است ، چون هر يك از جهات را يك طائفه از جن و انس مىفهمند ، نه همه آنها پس اينكه بطور مطلق تحدى كرد ، ( يعنى فرمود : اگر شك داريد مثلش را بياوريد ) ، و نفرمود كتابى فصيح مثل آن بياوريد ، و يا كتابى مشتمل بر چنين معارف بياوريد ، مىفهماند كه قرآن از هر جهتى كه ممكن است مورد برترى قرار گيرد برتر است ، نه يك جهت و دو جهت .
--> 1 - سوره بقره آيه 23 . 2 - سوره الاسراء آيه 88