السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

80

تفسير الميزان ( فارسي )

ناخودآگاه بدست خودت نظريه فلسفيت را باطل كرده اى ، و از صبح تا بشام مشغول باطل كردن آنى . و كوتاه سخن آنكه هر حاجت نفسانى كه احساسات ما آنها را بما الهام مىكند ، در ما ايجاد حركتى مىكند ، كه به پا خيزيم ، و براى رفع آن حاجت تلاش كنيم ، با اينكه اگر اين احساس حاجت نبود و ما روزى هزار بار تصور حاجت ميكرديم هرگز از جا برنميخاستيم ، پس معلوم مىشود ميان آن تصور حاجت ، و اين تصور حاجت فرق است ، در اولى واقع و خارج را ديده‌ايم ، و در دومى تنها نقش ذهنى را ، اولى واقعيت خارجى دارد ، و دومى ندارد ، و يا بگو اولى بوسيله امرى خارجى و مؤثر ، در نفس آدمى پيدا مىشود ، ولى دومى را خود انسان و به اختيار خودش در دل ايجاد مىكند ، اولى را علم كشف مىكند ، ولى دومى خود علم است ، پس معلوم مىشود كه علم هست . البته اين را هم بايد دانست كه در وجود علم ، از جهت ديگر شبهه اى است قوى ، كه همان شبهه ، اساس علوم مادى قرار گرفته است ، كه علم ثابت را ( با اينكه هر علمى ثابت است ) ، نفى كنند . توضيح اينكه : بحثهاى علمى اين معنا را به ثبوت رسانده كه علم طبيعت در تحول و تكامل است ، و هر جزء از اجزاء عالم طبيعت كه فرض شود ، در مسير حركت قرار دارد ، و رو بسوى كمال دارد ، و بنا بر اين اساس ، هيچ موجودى نيست ، مگر آنكه در آن دوم از وجودش ، غير آن موجود ، در آن اول وجودش مىباشد . از سوى ديگر ميدانيم ، و هيچ شكى نداريم ، در اينكه فكر و انديشه از خواص مغز و دماغ است ، و چون دماغ ، خود موجودى مادى است ، فكر نيز اثرى مادى خواهد بود ، و قهرا مانند ساير موجودات در تحت قانون تحول و تكامل قرار دارد ، پس تمامى ادراكات ما كه يكى از آنها ادراكهايى است كه نامش را علم نهاده‌ايم ، در مسير تغير و تحول قرار دارد ، و ديگر معنا و مفهومى براى علم ثابت و لا يتغير باقى نمىماند ، بله اين معنا هست ، كه ادراكهاى ما دوام نسبى دارند ، آن هم نه بطور مساوى ، بلكه بعضى از تصديقات ، دوام و بقاء بيشترى دارد ، و عمرش طولانىتر ، و يا نقيض آن پنهانتر از ساير تصديقات است ، كه ما نام اين گونه تصديقات را علم گذاشته‌ايم ، و مىگوييم بفلان چيز علم داريم ، در حالى كه علم به معناى واقعى كلمه كه عبارتست از علم بعدم نقيض ، نداريم ، بلكه تا كنون به نقض و نقيض آن بر نخورده‌ايم ، و احتمال ميدهيم دير يا زود نقيضش ثابت شود ، پس علمى در عالم وجود ندارد . جواب از شبهه اين است كه : اين شبهه وقتى صحيح و قابل اعتناء است ، كه علم ، همانطور كه گفتند ، مادى ، و از ترشحات دماغ و مغز باشد ، نه موجودى مجرد ، در حالى كه اين ادعا نه در حد خود روشن است ، و نه دليلى بر آن دارند ، بلكه حق مطلب آنست كه علم به هيچ وجه مادى نيست ، براى