السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
74
تفسير الميزان ( فارسي )
مكن ، كه تو را از راه خدا گمراه مىكند ، كسانى كه از راه خدا گمراه ميشوند ، عذابى شديد دارند ، بخاطر اينكه روز حساب را فراموش كردند ) « 1 » ، و فهمانيد كه ضلالت از راه خدا تنها بخاطر فراموشى روز حساب است ، و بدين جهت در آيات مورد بحث فرمود : * ( ( وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ) ) * ، چون به ياد آخرت بودن ، و بدان يقين داشتن ، تقوى را نتيجه ميدهد . * ( ( أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ ) ) * الخ ، هدايت همه اش از خداى سبحان است ، و هيچ قسمى از آن به هيچ كس نسبت داده نميشود ، مگر بطريق مجاز گويى ، كه بحث مفصلش انشاء اللَّه به زودى خواهد آمد . در جمله مورد بحث ، مؤمنين را بهدايت توصيف كرده ، و در موردى ديگر هدايت را اينطور تعريف كرده كه : ( فَمَنْ يُرِدِ اللَّه أَنْ يَهْدِيَه ، يَشْرَحْ صَدْرَه ، يعنى كسى را كه خدا بخواهد هدايت كند سينه اش را گشاده ميسازد ) « 2 » و گشادگى سينه ، به معناى وسعت ان است ، وسعتى كه هر تنگى و تنگ نظرى و بخل را از آن دور ميسازد ، و چون در جاى ديگر فرموده : ( وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، كسى كه او را از بخل درونى حفظ كرده باشند چنين كسانى از رستگارانند ) ، « 3 » لذا مىبينيم در آخر آيه مورد بحث هم نامى از رستگارى برده ، مىفرمايد : * ( ( أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) ) * . « 4 » بحث روايتى در كتاب معانى الاخبار از امام صادق ع روايت آمده ، كه در ذيل آيه : * ( ( الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ) ) * فرموده : يعنى ( كسى كه ايمان بقيام قائم ع داشته باشد ، و آن را حق بداند ) « 5 » . مؤلف : اين معنا در غير اين روايت نيز آمده ، ولى اين روايات همه از باب تطبيق كلى بر مصداق بارز آنست . و در تفسير عياشى از امام صادق ( ع ) روايت شده كه در ذيل جمله : * ( ( وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ) ) * ، فرموده : يعنى از آنچه ما بايشان تعليم كردهايم ، به ديگران تعليم مىكنند ، و علم را گسترش ميدهند . « 6 » و نيز در كتاب معانى الاخبار از آن جناب ، و در ذيل همان جمله روايت آمده ، كه فرمود : يعنى از آنچه ما بايشان تعليم دادهايم به ديگران داده ، علم را گسترش ميدهند ، و از آنچه از قرآن بايشان
--> 1 - سوره ص آيه 26 2 - سوره انعام آيه 125 3 - سوره حشر آيه 9 4 - سوره بقره آيه 5 5 - كمال الدين ج 2 ص 340 ح 19 6 - تفسير عياشى ج 1 ص 25 ح 1