دكتر عقيقى بخشايشي

1700

چهارده نور پاك ( فارسي )

هادى ( عليه السلام ) است ولى در حقيقت امر ، دستور جلب و احضار حضرت امام هادى ( عليه السلام ) مىباشد چون از استقبال سرد و برنامه‌هاى بعدى كه ترتيب داده بود ، حقيقت امر روشن گرديد پس از اين نامه إحضار بود كه امام هادى ( عليه السلام ) به اتفاق فرزندان و اهل و عيال كه در جمع آنان فرزند عزيزش حضرت امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) هم بود از مدينه به " سامرا " حركت كرد و وارد آن شهر گرديد . گزارش مأمور جلب يحيى بن هرثمه كه مأمور جلب يا به اصطلاح معروف ، مأمور دعوت امام هادى ( عليه السلام ) بود در ضمن وقايع مسافرت خود چنين گزارش مىدهد : " روزى كه متوكل به من مأموريت داد تا وسايل جلب امام هادى ( عليه السلام ) را از مدينه به سامراء فراهم سازم و انگيزهء اين امر بر اساس گزارشها و اخبار گوناگونى بود كه مرتب به گوش خليفه مى رسيد نخست در مدينه به سراغ خانهء امام شتافتم هنگامى كه وارد منزل گشتم و خاندان امامت از جريان آگاه شدند اضطراب و ناراحتى در خاندان وى ، پديدار گشت به حدى كه من تا آن روز با چنين اضطراب و سر و صدايى روبرو نشده بودم ، من شروع به آرام ساختن آنان نمودم و سوگند ياد كردم كه نظر سوء و ناروائى دربارهء شخص امام ندارم ، سپس مشغول تفتيش و جستجوى منزل شدم در اطاق نشيمن امام جز قرآن و كتاب دعا چيز ديگرى را نيافتم ، امام را از منزل بيرون آورديم و خدمتگزارى او را تا محل اقامت خليفه ، " سامراء " به عهده گرفتم . روزى در هواى صاف و آفتابى امام را مشاهده كردم كه روى مركب خود ، چترى هم بالاى سر خود نگهداشته است و دم اسب خود را گره زده و آمادهء حركت مىباشد از اين عمل او به تعجب افتادم لحظه‌هايى سپرى نگشته بود كه ابرى آمد و باران شديدى ما را فرا گرفت كه كمتر نظير آن را ديده بودم . امام هادى ( عليه السلام ) رو به سوى من برگرداند و فرمود مى دانم شما از اين طرز عمل و رفتار من ، به تعجب افتاديد ولى آنچه من مى دانستم بر شما مجهول بود . من در صحرا رشد و نمو كرده ام و بادهايى را كه پشت سر آن ، باران مى آيد ، مى شناسم .