دكتر عقيقى بخشايشي
1794
چهارده نور پاك ( فارسي )
داشتند ، عظمت معنوى و فروغ كمالات او گاه آنان را چنان تحت تأثير قرار مى داد كه ناگزير در برابر آن حضرت سر تعظيم فرود مى آوردند و زبان به مدح و ستايش آن بزرگوار مى گشودند . " عبيدالله بن خاقان " از درباريان و رجال مهم حكومت عباسى بود و پسرش " احمد " متصدى اراضى " قم " و مأمور اخذ ماليات اين شهر و از ناصبيان ( دشمنان امامان ) شمرده مى شد . حسن بن محمد اشعرى و محمد بن يحيى و ديگران آورده اند كه روزى در مجلس او سخن از علويان و عقايدشان به ميان آمد . " احمد " گفت : من در " سامراء " كسى از علويان را از نظر روش و وقار و عفت و نجابت و فضيلت و عظمت در ميان خانوادهء خويش و تمامى بنى هاشم مانند : حسن بن على بن محمد ( امام عسكرى ) نديدم . خاندانش او را بر بزرگسالان و سران خود ، مقدم مى داشتند . در نزد سران سپاه و وزيران و عموم مردم نيز همين وضع را داشت . به ياد دارم روزى نزد پدرم بودم ، دربانان خبر آوردند : ابو محمد ، ابن الرضا ( 1 ) ( امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) ) مى خواهد وارد شود ، پدرم با صداى بلند گفت : بگذاريد وارد شود . من از اينكه دربانان نزد پدرم از او با كنيه و با احترام ياد كردند ، شگفت زده شدم ، زيرا نزد پدرم جز خليفه يا وليعهد يا كسى را كه خليفه دستور داده بود او را به كنيه ( 2 ) ياد كنند ، اين گونه ياد نمى كردند . آنگاه مردى گندم گون ، خوش قامت ، خوشرو ، نيكو اندام ، جوان و داراى هيبت وجلالت وارد شد . چون چشم پدرم به او افتاد ، از جا برخاست و چند گام به استقبال او رفت . به ياد نداشتم پدرم نسبت به كسى از بنى هاشم يا فرماندهان سپاه چنين احترامى ابراز كرده باشد . پدرم دست در گردن او انداخت و صورت و سينهء او را بوسيد و دست او را گرفت و بر جاى نماز خود كه در آنجا نشسته بود ، نشانيد ، و خود ، روبروى او نشست و با او به صحبت پرداخت ، و در ضمن صحبت ، به او " فدايت شوم "
--> 1 . پس از امام رضا ( ع ) در جامعهء آن روز و نيز در دربار حكومت عباسيان ، امامان بعدى يعنى امام جواد و امام هادى و امام عسكرى ( ع ) را به احترام انتساب به امام رضا ( ع ) " ابن الرضا " ( فرزند رضا ) مى ناميدند . 2 . در بين عرب ، مرسوم است كه براى اداى احترام ، افراد را با كنيه مورد خطاب قرار مى دهند .