محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني

370

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )

صاف گردد پس خشكنموده ضبط كنند وأين مسمى بكند هيت منقى وبچندين قسم مستعمل مىگردد أول انكه هر روز يكدانگ أو را سائيده با يكوقيه شير تازه گاوى ممزوج نموده ناشتا بنوشند وتصريح كرده اند كه چون بيست روز مداومته كنند بهق وجرب وقروح رازايل نمايد ودر دو ماه تعديل طبع وحفظ صحت به حدى نمايد كه هرگز تغير مزاج ومرض بر أو طارئ نگردد ودر سه ماه تقوية قوى وحواس وذكاء بحد أقصى احداث كند ودر يك سال ضعف هيئة وپيرير ازايل كند ديگر انكه هر روز يكدانگ أو را با يك درهم از هليلجاة نرم سائيده بروغن بادنجان كه از تخم أو گرفته باشند چرب نموده ناشتا تناول نمايند وتا چهار ساعت غذائى ميل نكند وبعد از ان از اغذيه ء لطيفه تناول نمايند تا شش ماه باينطريق سلوك نمايند موى سفيد را سياه گرداند بنهجى كه ديگر سفيد نشود جذام وفالج وتشنچ وسل وسعال قديم وبواسير را رفع نمايد وحدة بصر وقوة سمع وحواس بغايت قصوى برسد از ديگر رساين ترى پلاست وآن عبارت از هليلجاة است وطريق انست كه سيصد وشصت عدد هليلهء كابلى بزرگ أعلى را در ظرف سفالى مانند كوزه كرده بول گاو ومادة بر آن بريزند كه بقدر چهار انگشت أو را بپوشاند وسركوزه را محكم نموده ودر زمين پاكى دفن نمايند بنجى كه سر كوزه بيرون باشد وتا قريب بدو هفته بگذارند وهر روز ملاحظه نمايند وهر چه از بول كم شده باشد اضافه كنند تا هليلها نرم شود پس هريكرا دو نيم كرده دانه أو را اخراج نمايند وزبيق منقى كه ابوالارواح عبارت از اوست با گوگرد منقى مزبوره بالسوية مكد نود درهم بسايند تا يكسان گردد ودر قدحين گل حكمة گرفته در ديگ پر ريگ يا خاكستر باتش نرم گذارند تا منعقد گردد پس بسيار نرم سائيده در جوف هر هليله نيم م گذاشته نصفين هر هليله را بريسمان پنبه مستحكم نمايند وهليجاة در ظرف پاكى كرده عسل كف گرفته بر آن بريزند بقدريكه آن را بپوشاند وظرف را در زمين پاكى تا يكماه دفن كنند بعد از آن چون بيرون آورند أجساد مذكور در اجرام هليلها غوص نموده اثرى از آن نمانده هليلها مربى شده باشد هر روز يك عدد را تناول نمايد وتا چهار ساعت در خوردن غذا تأخير كند وبعد از آن شير تازهء گاوى واطعمهء لطيفه ونان وشكر وگوشتهاى لطيف تناول نمايد وتا چهار ساعت در خوردن غذا تأخير كنند چون يك سال مداومته كنند وبه دستوري كه مذكور شد جميع منافع مزبور سابقه از سياه كرد بدن موى سفيد وزيادتى عمر وتقوية قوتها ورفع ضعف پيرى واعادهء شباب وصحة أرواح ومزاج وحرارة غريزي ملاحظه كنند صفة زبيق منقى زبيق را در هاون سنگ يا زجاج يا مزحج با آب گياه بيد انجير سائيده تا جرم وسياهى وزايل گردد پس با آب گياه عنب الثعلب به دستور سحق نمايند ومرتبهء سين با آب بقيع هليله بسايند وبعد از آن مغسول كرده هفتاد ل أو را با نودل آب خالص در ديگ سنگ باتش نرم بجوشانند وهر چند آب بتجاليل رود تا يكرطل ديگر بتدريج بر أو بيفرايند تا مجموع صدو هتشتاد ل أو با نودل آب بتحليل رود پس برداشته ضبط كنند وأين مسمى است با بو الأرواح منقى اما استعمال ساير رساين كه مشتمل بوده بادويهء سميه وتدابير آن چون خطرناك دانسته بيفتد تحرير در نياورده مثل پرورس كه عبارة از دواى بيشى است ومهارس كه عبارت از دواى بيشى مزبور با أجساد سبعه است وأمثال آن از ادويه بلادرى وزرنيخى وغير هما اما تدابير معادن وتكليس وتصعيد واحراق وتصويل وساير آن در دستور أول اين كتاب مذكور است مع منافع هر يك صفة تركيبي كه جهة احتباس بول وحرارة جگر وسل ودق وثيقه معده بيعديلست واز مجرباة حكماى هند است قليعرا در ظرف سفال يا ظرف آهن گداخته چند بار زردچوبه سائيده يا نانخواه مسحوق وقدري باو آميخته با آلت آهنى بر هم زده سر ظرفرا بپوشانند تا مانع صعدو بخار كردد وبه حدى رسد كه رنگ أو سفيد شود پس با آرد برنج حبها بقدر نخودى ساخته از يك عدد تا دو سه عدد استعمال نمايند وهر گاه مطلب تليين طبع بوده باشد قدرى از آن مشترى مدبر بيض را با آب ليمو خمير كرده در بوته بدهند وبار ديگر بروغن كردكان خمير كرده در بوته كرده چندان بدهند كه مايل بسرخى كرد ودرينوقت يك عدد حب مسهل قوى الفعل است در رفع افراط اسهال آن را حب سفيد أول مىكند باب بيست ودويم در ذكر بعضي از معالجاه كه مخصوص چهار پايانست واز كتب بيطره نقلشده مخفى نماناد كه عروقي كه فصد آن در امراض بهايم صاحب مى افتد بيست ويك ركست باين تفصيل عرقين بارزنين هر يك پهلوى گوشى است وقصد آن جهة تحريك سرد گران خيزى وجنون نافع است عرقين منجرين در هر بيتي يكى جهة امراض بيني وگوش ودهان مفيد است عرفين دواحين در دو طرف كردنست جهة حكه وجرب وبرص دريختن موى وامراض حاره ونزلات نافعست از رحان از حوالي لثه عليا از دو طرف كشيده است تا باطن دماغ جهة درد دستها ومقله وظفره وكأم نزديك كردن نافع است صافنات چهار عرق است از دو طرف وحشى دستها وپايها جهة ريختن موى كه جرد گويند مع ضعف قوايم ورخمت بار گران جراحت وسم اخرسان دو عرق است از دو طرف كتف كشيده تا برمانه جهة امراض پشت وكمر وصعوبت خوابيدن وبرخواتسن وتشنج وبدى نشخوار فصدان سه نافعست عرق دنب كيست در زير دم جهة امراض رحم وحضيه وجهة قلة شير وبدى هضم فصد كنند عروق وحشياة چهار ركست در باطن دستها وپاها مقابل صافناست عرق دنب رگيست در زير دم جهة امراض رحم وخصيه وجهة قلة شير وبدى هضم فصد كنند عروق وحشياة چهار ركست در باطن دستها وپاها مقابل صافناست جهة امراض قوايم وسينه گيرى وحرارة مفرط بايد فصد كرد ضفدعين دور گستن در زير زبان جه بدى نشخوار وسيلان كف از دهن وورم گلو فصد كنند اما طريق معالجاة آنست كه در امراض حاره بايد علفهاى سرد مثل قصيل واسفناج وكاسنى وكاهو وغير آن دهند ودر امراض بارده يونجه وعلفهاى كرم وبجا مى خورد خلر وپنبه دانه وعدس وأمثال آن پس ادويه مخصوص هر علتي را استعمال نمايند امراض رأس يكى انستكه در ابتداء سر را حركة دهد با سيلان رطوباة بيني وقله انخل