محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني

361

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )

جهة ورم حار رحم خشخاش سفيد كوبيده را در شير پخته با گلسرخ واندك زعفران وموم فرزجه نمايند به دستور مرهم وداخليونرا با روغن گل حل كرده يا آب با رشك يا بشير دختر ممزوج نموده استعمال نمايند فرزجه جهة رفع حكه واختلاج فرج ورحم از مجرباتست نعناع خشك ناردين گل نسرين وخشك گل نيلوفر برگ سرد وبرگ سدر لاجورد بالسوية روغن زيتون سرشته يك مثقال را فرزجه كنند ويك مثقال را به آب بابونه مطبوخ بر ناف ضماد نمايند واز آب وشراب ومدراة احتراز نمايند تا دوا در معده مكث نمايد ودر حينى كه حيض حارى باشد بايد باين دو اعمل ننمود فرزجهء كه اعادهء بكارة نمايد واز اسرار مكتومه است استخوان خروس سياه يا چوب تاك سوزانيده وبا عكره سرشته استعمال نمايند فرزجه كه باعث حكه واختلاع كردد بمرتبهء كه زن را قرار نماند وبايد تا يك هفته استعمال نمايند ودر أيام استعمال اثرى از حكه نخواهند يافت وروزى كه ترك فرزجه كنند ظاهر مىگردد وتا مدت ششماه را مزبور باقي ميماند أقحوان ابهل اشنه انجدان بيخ درخت قندق اشنان سبز مرزنجوش مرما حور محروث بالسوية از حرير گذرانيده يك مثقال را با شير حيوانات سرشته بالته حمول نمايند واگر روزى يكدانگ را نيز حمول نمايند همين اثر دارد وهر گاه مجموع اين ادويه بهم نرسد بعضي از آن كافيست باب شانزدهم در ادويهء كه مخصوص است بموى مثل خضابات وآنچه مويرا دراز كند وانچه مويرا بروياند وآنچه بستر ووأمثال آن بدانكه اطبا در باب أو دهان خضا بيه اختلاف نموده اند وأكثر را اعتقاد انست كه دهنية مانع انصال قوة سابقه است وبعضى را اعتقاد آنستكه خضاباتى كه در فعل أو بقاياى اثر چند ماه باقي باشد امكان ندارد وبرخى تصريح نموده اند كه به حدى ثبات دارد كه در هيچوقت زايل نمىگردد وآنچه بتحقيق اقربست انست كه چون مكون موى از نجار دخافى غليظه است هر گاه نافذه وقوهء سابقهء خضاب به حدى باشند كه ؟ ؟ تام در رطوباة تحت جلد كه مادهء نجار دخانى وتكون مو است تواند نمود وافناى بياض أو كرد وامكان دارد كه بعد از سفيدى موى سياه تكون نمايد أولا فلا وچون خضاب جلد را سياه كند طلاى روغنهاى نيمگرم رفع آن مىنمايد خصوصا ادهان حاره خضاب منقول از حكماى هند وروم است ودر منجوك وترجمهء با هر تصريح شده كه مجربست وگويند كه در سن پيرى موى سياه ميروياند سيصد وپنجاه ل سركه انگورى ومثل أو شير تازه گاويرا با هم بجوشانند تا قريب بانعقاد گردد پس نگذارند تا سرد شود وپوست أنار واملهء مقشر دهليله سياه مكد كوفته وپخته اضافه نمايند ودر شيشه كرده سه ماه در سرگين است دفن كنند پس مويرا به آب ليمو شسته خضاب كنند خضاب ديگر أيضا منقول از حكماى هند كه مدعى آنند كه تا هفت سال اثر أو باقيست كلاه بادنجان ريشه درخت أنار توبال نحاس هليله سياه زبيق مازوى سبز نخود سياه پوست دار كوبيده وپخته با سه قاشق سركه وروغن كنجد سياه سرشته در ظرف اهنى كرده چهلروز در ته آب دفن كنند پس استعمال نمايند خضاب ديگر أيضا منقول است از حكماى هند كه تا شش ماه اثرش باقي است نارحيل را سوراخ كرده مغز أو را بيرون آورده هر هفده دره أو را باد ودرهم برادهء آهن ويك درهم بوره نرم وكوبيده در ميان نارحيل كنند وسوراخ أو را با همان پارهء كه از أو برداشته مسدود نموده يكل حكمت گرفته بيك ساعت در تنور بگذارند به حدى كه بسوختن نرسد پس روغن كه در أو جمعشده باشد استعمال نمايند خضاب ديگر منقول از حاوي كبير كه تصريح نموده كه تا شش ماه اثر أو باقيست ومجرب دانسته وسمهء تازهء بسيار رنگين را نرم سائيده از حرير بإزاء هر 20 ل أو دول ملح اندرانى وزاج سياه داخل كرده با سركه خمير نموده يكماه در آفتاب بگذارند پس بقدر ريع أو خطمى در وقت استعمال اضافه نموده به آب سرشته خضاب كنند وساعتى در حمام مكث نمايند خضاب ديگر به دستور منقول از حاوي كبير كه عجيبتر دانسته است برگ حنا وبرگ وسمه را جداگانه در آب خيسانيده در آفتاب بگذارند پس صاف نموده تا سه بار تجديد نمايند تا آنها بسيار رنگين شود وبرادهء آهن را در سركه كرد در آفتاب بگذارند تا بغايت سياه گردد ومازوى سبز را نرم سائيده در آب خيسانند به دستور در آفتاب گذارند تا بغايت غليظ گردد ومرداسنگ وآهگرا بالمناصفه نرم سائيده با آب در آفتاب بگذارند به حدى كه چون پر سفيد مرغرا بر آن فرو برند موى أو را سياه كند وأين بعد از ادخال مرداسنگ وآهك مىشود پس بگيرند از آب حنا وآب وسمه وآب مرداسنگ واهك مكدر جزو از آب مازو وسركه آهن خيسانيده مكد ربع جزو مجموعرا مخلوط نموده بوزن در آورند وبازاى هر رطلى كه 10 ل باشد را سخت وزاج سياه ملح اندرانى پوست كردكان تازه نرم سائيده اضافه نمايند ويكماه در آفتاب بگذارند وبه پشم سفيد آلوده امتحان رنگ أو كنند دانگاه سر را با خطمى شسته با پر مرغ با مسواكى بمالند چه انگشت را سياه مىكند وقدري از أو را بجوشانند تا غليظ گردد حبها بسازند ودر وقت احتياج با آب حل نموده با پر مرغ بر منبت موى طلا كنند خضاب ديگر أيضا از حاوي كبير كه تا يكماه اثر را باقي دانسته‌اند برگ سدر ما زود آبله وخبث الحديد وسمه داند خرماى سوخته زاج سياه وپوست أنار را سخت نوشادر هليله سياه مكد 5 ل دريگرطل سركه ومثل أو روغن زيتون بجوشانند تا سركه سوخته وروغن بماند وروغن نيز قريب بنصف رسد پس صافنموده استعمال نمايند وغير صاف نيز مؤثر است خضاب ديگر أيضا منقول از حاوي كبير مشق عليه مجرباتست هليلهء سياه خبيثه الحديد آمله زاج زرد مازو بالسوية يكماه در سركه خيسانيده پس بجوشانند تا غليظ گردد وحبها ساخته با آب استعمال نمايند خضاب ديگر منقول از محمد بن زكريا كه تصريح نموده كه در غايت قوة است حتى اينكه هر گاه در حمام خصيه در آن گذارند وسركه در دهن بذارند كه دندانرا سياه نكند باعث تسويه موى سر ولحيه مىگردد وناده