محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني
292
تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )
حل مىكند بشرطيكه مدتي در آفتاب گذارند وچون با محلول أو عقد فرار نمايند از طيران باز دارد وثابت گرداند مشترى تبيض ومنقى أو نمك ونوشادر است وزرنيخ وبوره است كه بالسوية در آب حل كرده نداب أو مكرر در أو ريزند وگلس البيض ونوشادر منقى اوست وبه دستور دوغ با ريزه منقى اوست وچون باعمال مخصوصة با آن بگدازد وچون با فيروزه بگدازند أو را بغايت صلب كند وبه دستور هر چه نرم باشد صلب كند ومرقشيشاى ذهبي تبيض رافع صرير وسود أو زهى اوست قافهم چون صفايح أو را در ديگ سفال أو مانند أو چيده بملح ثابت وكلس البيض وكلس استخوان وزجاج شامي نلحيف كنند بنهجى كه آن ظرف مملو گردد وسرپوش آنر مستحكم نموده يك شبانه روز در اتش بسيار تند بگدازند ودر اينوقت بيسودا وبى صرير ودير گداز گردد وچون سه جز وبرادهء حد يار را با يكجز وزرنيخ سائيده بگدازند وسياهى أو را با آب نمك زايل كنند ويكجز وآن را با دو جزو مشترى مدبر مذكور بگدازند در بياض وروثق مانند قمر مشاهده نمايند نه حل منقياب وملبيضات أو مانند مشتريست وچون هفت بار گداخته در بول حمار تطفيه كنند صاف ومستحكم گردد وچون تنكار را سه روز با سفيدهء تخم نيحق متواتر كرده حبها ساخته زحلى را گداخته مكرر بر آن طرح كنند سفيد ودير گداز گردد وبه دستور يكجز وكبريت مصعد دوازده زحل را سفيد ومستحكم كند وبه دستور هر گاه عقابرا مكرر بر أو طرح كنند بغايت سفيد شده وبا مساوى أو قمر آميزش كنند ومجرب دانستهاند اما تحمير أو چنانست كه ده جزو خالص منقى أو را با مثل أو را سخت در بوتهفرش ولحاف نموه بگذارند وسه بار تجديد فرش ولحاف به دستور بوزن كه نموده دون نمايند وچون محمر مذكور را در روباس بخورد ووزن أو قمر دهند صبغ رابع دهند طلق محلول ب أو را با مثل أو ملح القلى ونوشادر مدبر ثابت كه مذكور شد با عسل وروغن تازه گاوى بالسيه بقدر سرشتن خمير كرده در بوته بآتش شد بگدازند وبعد از گداز از معقود أو مايل بزردى وناصاف مينا شد وچون أو را با مثل أو زبيق ذايب كه عبارت از جوهر صاعد اوست بگدازند يكچز واو بر پنجاه جزو مشترى منقى رود وهر گاه محلوب أو را در كوزه مطين كرده در كوزهء كوزه كرى ومانند آن چندان بگدازند كه مانند سفيداب گردد پس سائيده در حل زبل چهلروز گذاشته بعد از ان يك شبانه روز در مثور خبارى بياويزند محلوب مذكور شبيه بشير وصافترا از سيماب محلول گردد وبايد دهن ظرف را بكافور مسدود نموده درتنور بياويزند وگويند چون نوشادر مدبر را با حلق محلون بالسوية سه بار تصعيد كنند منبسك كردد وساوس را با ول ملحق سازد عقد أول در قواعد قمري مجرمين تصريح نموده اند كه اكاسير متبيض مشمع مخصوص قمريست مانند جوهر زرنيخ وكبريت نپض وطلق محلول وفرار مصعد وقصهء مكلس وقاعدهء كليه در امثراج أركان آنست كه بعد از تناسب وزن هر يك مجموعرا با آبهارى مخصوصة وتسفيه به حدى نمايند كه مشمع گردد پس مشمع را حل وعقد نمايند ومراتب صل وعقد هر چند زيادة باشد در مرتبه طرح أو مى افزايد وبر ضعف مرتبهء سابق مىرود واز انجمله سه جزو عبد مصعد ويكچز ومقر مكلس ويكچز وجوهر علم را بايد با يكچزو دهن لايحترق تا سه ساعت در ظرف تشويه سائيده ويك ساعت تشويه آتش بسيار نرم نموده وچون بخار از وظاهر شود واز سر آتش بردارند وباعث احتراق أو نشود ودود نكند وبعد از خشكى وسردى أو باز يكچزو ديگر از دهن مزبور اضافه نمايند تا مساوى أركان از دهن تسفيه شود پس امتحان بر روى صفحه تافته زهره نمايند هر گاه مانند موم گداخته صفحه را سفيد سازد ودود نكند كمال اوست ونزد بعضي ميزان أركان بالسوية است پس بحل نرده عقد كنند وبعد از آن معقود را مثل غبار سائيده مشترى منقى را گداخته يكچزو بريست جزوان طرح نمايند وبدون حل وعقد برده جزو بايد در حين تشويه بلافاصله بر هم زد تا در تشويه تمام اجزا تساوى داشته باعث تشويه وتسقيه بعضي اجزاء دون بعضي نگردد طريق ديگر ده جزو ولاهج را با آب سير بسايند تا مانند عسل غليظ كردد پس هشت جزو عبد را با دو جزو برادهء قمر بلغمه كرده اضافه نموده ويا سركه بسيار تند بسيايند تا ناپديد گردد وبا شش جزو عقاب صلايه نموده در ظرف آهنى كرده وبظرف مس ضخميمى پوشيده شد وصل در غايت مبالغه نموده ودر اتش زيل گوسفند وگاو تمام ظرف را پنهان كنند وبايد آتش بمرتبهء تصعيد نباشد بلكه بقدر امثاح كافيست ومعقود مذكور يكى برنه از زهره منقى رود وچون بار ديگر سحق نموده با آب سير وسركه تسقيه وتشويه كنند وتكرار عملنمايند ثابت كردد كه مطروح أو روباسى شود واگر از عبد ثابت ونوشادر مدبر وبراده مكلس ترتيب دهند يكى برسى جزو طرحشود أيضا كبريت ملبيض چون با نوشادر محلول غواص شود إكسير بياض نحاس منقى ومشترى منقى است جزوى نر پنج خود طريق زاد المسافرين مشترى مطهر را با عبد بالسوية ملغمه نمايند ونيم اوقيه رهج ونيموقيه شوره سحق بليغ كرده با بياض البيض سرنوشت وبندقها ترتيب دهند وخشك كنند وزهرهء منقى را گداخته بازاى هر پنج جزو مذاب يكچزو بندقه اضافه نموده با چوبى بر همزنند ودر راط بريزند عقد دويم در قواعد شميه وشمس مكلس وتوتياى محمر از هر يك جزوى با شش جزو زبيق با ماء الأحمر وساير مباه محمر وتسقيه وتشويه كنند تا يكون وبپرد وحل وعقد كنند ويكچزو بر صد جزو قمر فتاط طرح كنند قاعدهء ديگر شنجرف هندى را معلوم با آبهائيكه از زعفران الحديد وساير اجزاء تقطير كرده باشند به دستور تسقيه وتشويه نمايند تا مشمع گردد يكى بر صد از فتاط طرح نمايند قاعده ديگر حجر اسود مغسول مجفف مفرص را بقدر ظلى وزيادة از آن يكروز در تيزاب فاروقى پاد زمتقاطر زعفران الحديد مذكور بقدر حجر وكمتر از آن كه ادرار فرو گيرد وحل كند بايد كرد تا حجر مضحمل كردد وپس بوزن