محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني
285
تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )
زماني خشك شود عمل مرداسنگ سرب را گداخته سرنج يا سرب سوخته بخورد أو دهند تا هر دو ممتزج شوند ودر طرفي كرده پس در سركه اندازند وانچه خوب سوخته وممزوج شده باشد جدا نوده با جو در آب بجوشانند به حدى كه جو مهرا كردد ومتشقق شود پس از سوجدا كرده با هموزن أو نمك بسايند ودر آب خيسانيده هر روز بر هم زنند وهر سه روز تغيير آب دهند تا خوب صاف شود واجزاء خام در أو نماند بعد از ان شسته استعمال كنند طريق سفيد كردن مرداسنگ بايد مرداسنگ مذكور را در پشم سفيدى پيچند وبا باقلى بجوشانند تا باقلى مهرا شود پشم سياه گردد وبه دستور بحديد پشم وباقلى نمايند تا مرداسنگ بحد سفيدى رسد وأين قسم سفيد كرده أو مستعمل اطبا است در قطع رايحهء كريههء زير بغل وساير اعضا ودر منع عرق وساير آثار عمل گشته كه به عربى ند نامند بخور وشرب أو مقوى دل ودماغ وحواس ومعدل هواي وبائى ومحرك باه است گلسرخ پوست ترنج صندل سفيد عود هندى حسن لبه بالسوية نبات دو وزن همه باقليلى مشك قرصها بسازند برمكى كه در بخور بهتر از گشته است عود قمارى صندل سفيد هر يك يكچز وحسن لبه دو جزو نبات دو وزن ادويه صفهء عبير صندل سفيد سه جزو ريشهء والا پنج سنبل گلسرخ سنبل الطيب بيخ سوسن كبود بهار نارنج گل سنجد سعد نارنجك هر يك يكچزو مشك قدر قليلي بسيار نرم سائيده استعمال نمايند غاليه در باب نوزدهم دستور ثاني مذكور است والسلام على من اتبع الهدى بسم الله الرحمن الرحيم طريق پنجم در أصول صناعة وأمور غريبه بدانكه عمل صناعت علمي است بتبديل قواى اجرام معدنى بعضي ببعضى تا ظاهر شود ذهب وفضه از ساير فلزات وآن را كيميا نامند وعلم طلسمات علمي است كه باو دانسته شود كيفية تمرنج قواى فاعلهء عاليه بامفعوله سافله تا فعل غريب از أو عادث كردد وآن را كيميا نامند وهيميا علم تسخير است وآن معرفة أحوال سبعهء سياره است از حيثية تصرف ايشان كه فواعل علوي اند در قوابل سفلى ودعوات وخوايتم وبخورات ايشان وتسخير است روحاني وغرايم جنيان ومعرفة اقداح ومنازل مثل آن و ؟ ؟ علم خيالاتسنت كه به آن تصرف در خيال مقبد كند تا احداث مثلات خياليه كند ودر خارج موجود نباشد وريميا علم شعبداتست وأين معرفة قواى جواهر ارضيه است ومزاج آن با يكديگر تا از آن قوتى حاصل شود كه از آن قوة فعل غريب صدور بايد پوشيده ان نماند كه إكسير نزد بعضي ممتنع الوجود است واز عالم قلب مهيه مىدانند ونزد بعضي از مبحرين علوم ممكن الحصول واز عالم تبديل صورة يوغيه است نه قلب مهيه چه ذهب را نسبت به أنواع فلزاة صيحيح الزاج دانستهاند وساير را مريض بجهة اصلاح علل هر يك تمامى چند مقرر ساخته وتكون موش را از كلوخ مشاهده نموده اند وتصريح كرده اند كه مكرر ديده أيم كه نصف كلوخيرا اعضاى موش صورت بسته بود ونصف ديگر بشكل خود باقي بود وشيخ الرئيس در أوايل حال نافى اين علم بود ودر آخر رسالهء در حقيقة آن أنشأ فرموده اند وبعضى را اعتقاد انكه جز تلحيف وتركيب صورتي ندارد وخالص نميتواند بود واين عمل بيد يا تنانست وصاحبان معرفة از آن برى اند وظاهر آن است كه اين فرح را أصل أصيل باشد اما بدون زهد وفتاعت بأقل وابصال أكثر مستحقيقن ومساكين وانصاف بصفات قدسية وتعلق باخلاق أولياء الله واكرام مفضل منعام حل شانه صورتي نه بندد واگر بند وبالآخرة باعث بوار وهلاك انشخص گردد چه اين عمل كليد خزينهء از خز اين ملك الملوكست وبندرة اگر بيكانه بارگاه عزت بر آن مطلع شود حكم دزديكه كليد را نايد دارد وعاقبة حال سارق چنين درگاه معلوم دلهاى آگاه خواهد بود وبمجرد ملاحظه نسخنهاى متداوله بدون أستاذ ما هر پيرامون اين عمل گرديدن محض سوداى خام پختن است چه مدار در اين باب دفن باعمال متنوعه وافعال مشكله است وجزئيات أو ممكن التصور به تسطير نيست وفي الواقع أكثر نسخ آن از تاليفات عالم باعمل باشد امكان ندارد كه اسرار عظيمه را بدون رمز بيان كنند ورموز ايشان مختلف است واحاطه بر جميع ان امكان ندارد چه اگر رموز جميع أهل اين علم بيك نسق بپود هر آينه رمز نميبود بلكه اصطلاحى خاص بر آن صادق مى آمد واگر رسايل از تاليفات غير عالم عامل باشد بديهي البطلان خواهد بود بلكه شرط أعظم مشاهدهء اعمال مخصوصة است از صاحب آن فن وتكرار عمل در خدمت عارف واينكه بن بي بضاعت باعدم اطلاع بر آن ارتكاب ترقيم أصول كليه نموده است انست كه أكثر اعمال صناعت طيب را در بعضي از آن ضرور مىشود وتدابير بعضي از ادويه باعمال مخصوصة بأحسن وجوه ممكن است وچون در طي تاليف تحفة المؤمنين مطالعهء أكثر رسايل معتبرهء اين فن شده وبعضى ادويه را تدابير بطريق أهل من افن نموده بود نباء عليه بقدر امكان در بيان أصول كليه وآلات مخصوصة اين فن كوشيد تا اخوان عالم امكانرا بدون تحصيل متعده علم بر أصول اصطلاحات اين كرده حاصل گردد واگر طالب اعمال جزئي باشند تحصيل عامل أو كنند واز مطالعهء اين مجموعه توانستند مدعى لاف وكزاف را آزموده وبفريب معركه آرايان بساط تدليس سرمايهء معيشت خود را نسوخت واينطريق مشتمل است بر پنج حل وسه عقد خاتمه حل أول در بيان حجر اصطلاحى اين فرقه وبعضى از اصطلاحات ايشان حل دويم در قواعد تقطير وتصعيد وتكليس