محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني

271

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )

وگزيدن أو باعث درد شديد وآبله كردن حوالي آن وكاهست كه مورث درد امعا وعسر بول كردد ومداواى أو تسين فته با سركه وبه دستور سير وعاقرقر حاو تخمه تره تيزك وأمثال آنست واگر ورم بهم رسد پوست أنار شيرين را مهرا پخته ضماد نمايند مداواى زخم آلات زهر دار به دستوري است كه در سموم ملذوعه گذشت وذرور مغناطيس عجيب الأثر است واصل در آن ضماد جاذب سم است وبه نكردن زخم تا رفع سميت آن بالكلية شود شربت ترياق كبير وفاد زهر وشستن مكد آنمو صغرا به آب خاكستر چون آب انجير ونمك وحجامت كردن آن وبستن ما هي تازه كه شكم أو را شكافته باشند وحلزونات وگوشت سلحفاة وم ثال آن فصل پنجم در بيان ادويهء كه حشرات از آن گريزند مار أنواع آن از دود شاخ گوزن ميگريزند وبه دستور بخور سم بزد كوكرد وموى انسان زفت ومقل وسكپنج وچوب أنار وقته همين اثر دارد وپاشيدن آبيكه نوشادر در آن حل كرده باشد وچون در سوراخ مار بريزند باعث هلاك اوست وفرش كردن برنجاسف بغاية آزموده است وبطبيخ خسك را بر موضعي بپاشند مار ترك آنمكان كند وچون ريسمانرا قطران آلوده بر دور خود حلقه كند هوام وداخل آنحلقه نمىگردد واز دارندهء زمرد أفعى گريزانست وچون چشم أو بر زمرد افتد همانساعت چشمش از حدقه دفع مىشود وانچه در فصل احتراز سموم مذكور گرديد با خود داشتن هر يك از آنها وپياز عنصل باعث حفظ اذيت جمع حشراتست عقرب از دود كبريت وآنچه مار از أو گريزد در عقرب نيز مؤثر است وسوزانيدن چند عدد آن در مكان باعث گريختن ساير مىگردد وچون چراغ بسيار روشنى در جائى گذارند حشرات متوجه انجا ميشوند ومكان بعيد از چراغ محفوظ ميماند وبه دستور بخوريكه مؤلف أمان الاخطار في الاسفار ذكر نموده در گريزانيدن هوام وپشه بيعديلست زاج سفيد شونيز ريزه سكبينج جند مقل سم بزبالسويه كوفته حبها بسازند ودر مكاني دود كنند وپاشيدن آب مطبوخ بابونه وحنظل واسپند وسيرو پنج انگشت بغايت مؤثر است وطبيخ پياز عنصل از مجرباتست پشه طلاى روغن با آب ليمو رفع اذيت گزيدهء پشه كند ومجربست وچون زرنيخ ونوشادر را با پيه كاو چند روزى در مكاني بخور كنند منع تولد پشه كند ومجرب يافته‌اند كيك پاشيدن طبيخ خسكرا جهة كشتن كيك از مجربات دانسته‌اند وبه دستور طبيخ حنظل وافسنتين وشونيز وكيك واش از جملهء ادويهء مشهوره است قمل طلا كردن مولود در روز ولادت به آب زيره باعث عدم تكون شپش در تمام عمر أو كرد وزبيق چون بر بدن يا جامه بمالند در ساعت رفع آن مىكند ذباب چون صورت مكسى از زرنيخ را در شير حل كنند مگس از عبور بر آن هلاك گردد وبوى پياز عنصل كشندهء اقسام مگس است وبه دستور از كافور وروغن زيتون ميگريزد ساص وارضه پاشيدن آب مطبوخ خر زهره در كشتن كيك وساص وارضه از مجرباتست جعل آب مطبوخ شكوفه درخت چنار وبخور أو كشندهء جعلست قاره چون موشى را خايه كنده يا دنباله أو را بريده سر دهند جميع موشان آنحامه رو أو بر طرف مىكند وپوست روى آن را چون كنده سردمند ساير موشان ميگريزند وبه دستور از دود زاج گريزانست وپياز عنصل كشندهء اوست در يك ساعت مورچه از حليث ميگريزد واز ريسمان آلوده بقطران تجاوز نمى كند وچون شيرينى وساير اشيا را در مكاني گذارند ودر وقت گذاشتن ضبط نفس كشيدن نمايند ما دام كه دست احدى به آن چيز نرسد مورچه پيرامون أو نگردد واز مجربات دانسته‌اند ودر جائى كه زرنياد بخور كنند مورچه هرگز عود به آنجا نمى نمايد واز مجرباتست وداشتن پياز عنصل موجب هرب سباع وهوام ومار وقمل ومورچه ومگس است والله ولى التوفيق تشخيص پنجم در أوزان وآن ستملست بر سه فصل است فصل أول در أوزان صغار فصل دويم در أوزان كبار فصل سيم در تحويل بعضي أوزان ببعضى فصل أول در أوزان صغار پوشيده نماند كه نزد اطبا هر چه كمتر از رطل باشد معروف باوزان صغار وما فوق أو موسوم بكبار است وكيل كه عبارت از پيمانه باشد از جملهء قسم ثانيست واختلاف در هر يك از أوزان صغار وكبار بحسب أمكنه وأزمنة ومصطلحات واقعشده ودر اينمقام هر چه بحسب كتب معتبرهء طب وفقه ولغات اعتبار داشته اشاره بان مىشود وبايد دانست كه حبه وطبوح وقيراط ودانگ بحسب درهم فضى ومثقال ذهبي مختلف مىباشد چه اجزاء مذكوره از درهم كمتر از اجزاء مثقال است ونزد أهل تجربه ثابت شده كه قدرى از فضه كه در مقدار تساوى با ذهب داشته باشد وزن سه سبع زيادة بر وزن فضه مىباشد وأكثر اساطلين اطبابر آنند كه در زمان قديم وجديد قدر درهم مختلف بوده بخلاف مثقال كه در اختلاف أو قليلي قايلند واختلاف هر يك در طي تحرير أو مذكور مىگردد ارزه كه به فارسي برنج نامند مراد از أو وزن دو دانه خردل بريست شعيره دوارزه است جه از درهم عبارت از سدس شن اوست كه يكجز واز چهل وهشت جزو درهم باشد واز مثقال عبارت از دو شعير است كه چهار ارزه باشد طسوج از درهم ووحبه است واز مثقال دو حبه ونيم كرده ارزه باشد قيراط از درهم دو طسوجست كه شانزده از ره باشد واز مثقال دو طسوج ونيم كه بيست ارزه باشد دالق به فارسي دانگ گويند واو از درهم دو قيراط است كه سى ودوازده باشد واز مثقال سه قيراط ويكحبه كه چهل ارزه باشد ترمه دو قيراط مثقال است