محمد مؤمن بن محمد زمان تنكابني

85

تحفه حكيم مؤمن يا تحفة المؤمنين ( فارسي )

مؤثر گويند چون قمر در برج أنثى باشد بر آن صورت انسان نقش كنند تعليق أو جهة جميع اسم باطني نافعست وبعضى در تأثيرات ديگر كه مذكور شد نقش صورت انسانرا شرط دانسته‌اند وقدر أو يك مثقال بود نرا برخى شرط مىدانند وقيد شربتش يكدانگ حجر الخطاطيف سنگى است بقدر سر انگشتى ومايل بزردى وسفيدى واز سر انديب خيزد وگويند چون بچه نعطاف را بزعفران زرد كنند أو كمان يرقان كرده آنسنگرا بآشيانه خود ميآورد در دويم گرم وخشك وشربا وطلاء بجهة يرقان مجرب دانسته‌اند ومفتت حصاء مفتح سدد وجهة خفقان نافعست ومؤلف مالايسع تصريح نموده كه آنسنگى است كه چون بچهء خطا فرا در أيام افزونى نورماه شكم بشكافند دو عدد از آن يابند ودر طي بيان خواص خطاف مذكور خواهد شد حجر الأحمر نوعي از الماس است برنگ بيخ مرجان ويكدانگ أو سم قاتل است حجر انا غليطس سنگيست سائيدهء أو مثل خون وجهة ودمعه وطرفه نافعست حجر لو اغرافس سنگى است كه كازران بدان سخت مىشويند سائيدهء أو مجفف بيلذع وجهة قطع سيلان مواد وتجفيف جراحات واسهال ودر ومثانه ونفث الدم نافع است حجر النمر سنگى است أبلق شبيه بيوست پلنگ وبقدر مغز بادام واز پلنگ مادة حاصل مىشود وچون در شير اندازند شير بريده مىشود وطلاى أو جهة جراحات وتعليق أو جهة منع آبستنى زنان مؤثر است حجر السطريط سنگ مرمر است ضماد محرق أو با زفت جهة تحليل أو رام صلبه وبا موم روغن جهة درد فم معده وسنوان أو جهة تقوية لثه نافع است حجر الرخام سنگ سستى است كه بر قبرها نصب كنند واقسام مىباشد ومراد از وقسم سفيد است در آخر دويم سرد وخشك ورادع وقاطع نزف الدم وجهة جراحات وبا سركه جهة تحليل أو رام ورفع استسقأ وبا صمغ ونوشادر جهة بهق وآثار وذر ورا وجهة خون بواسير وآشاميدن مسحوق أو با عسل هر روز بقدر يك مثقال جهة رفع وملهاى وموى مؤثر است وگويند آشاميدن سنگ مقابر كه منقوش بنوشتها باشد باعث نسيان وشرب أو روز شنبه وچهارشنبه قبلز طلوع شمس با سم معشوق وقصد رفع عشق رافع تعشق است حجر الأسود باصطلاح أهل صناعت موى سر است حجر اليرقان حجر الخطاطيف است حجر الزناد وحجر الأصم حجر النار است حجر الياد زهر حجر الحية است ححر السم پادزهر معدنيست حجران باصطلاح اسيريان طلا ونقره است حجر الأصم حجر النار است حجر الياد زهر حجر الحية است حجر السم پادزهر معدنيست حجران باصطلاح اسيريان طلا ونقره است حجر اللازورد لاجورد است حجر الحديد وحجر الهنود حجر مقناطيس است حجر العاج حجر اعرابيست حجر لحاقيطوس حجر غاغاطيس است حجر الماء سنبا ز جست وگويند اسم شبه است حجر المصفى شبه است حجر الاثدا حجر المس است حجر الدم وحجر الطور شاد بخست حجر النور وحجر الروشنائى ارشد است حجر عراقي حجر المحك است حجر مشويه كلس است حجر النسأ وحجر الماسكه وحجر الولادة اكتمكت است حجر الهبت وحجر النسرو حجر العقاب حجر اليسر وحجر البحريرا شامل است حجر الشقاق وحجر الشعر حجر القيشور است وحجر الرجل وحجر الحكاك نيز نامند حجر شجرى بسد است حجر التيس پاد زهر حيوانيست حجر البلور بلور است حجر حديدى خماهانست حجر الزيتون حجر اليهود است حجر افروى حجر الافروج است حجر الزبيق زنجفر مخلوق است حجل قيح است حجر الاسيوس اسيوس است حديد به فارسي آهن نامند ونر ومادة مىباشد مرا وفولاد ومادهء أو نرم آهن است در دويم گرم ودر سيم خشك اند وفولاد طبيعي را شابورقان ومصنوع از نرم آهن را اسطام نامند وچون شاخ سوختهء بز وحجر الرخام را بالسوية بر آهن ماليه در آتش سرخ كنند بسيار نرم مىشود وفتر عبارة از واست وهر گاه بار صاص يا مرقشيشا يا رابح الفار يا رنيخ بگدازند بمرتبهء رصاص زود گداز شود وبه دستور چون بانحاسن بگذارند وبعد از آن با شورنه نحاس را از وبسوزانند بغايت زود گداز گردد وفولاد مصنوع كه متعارف وبسيار است طريق ساختن آنستكه آهن متعارف را در كورهء مخصوصهء بآتش بسيار تند تا يك هفته بتابند وحنظل وصبر وهر چه در تلخى قوى باشد يا زهره حيوانات سائيده بر وريخته آنمقدار بنابند كه در جسم أو داخلشود وگويند چون آهن را تافته يكبار در روغن كنجد تطفيه كنند وبار ديگر در آب اطفا نمايند اقسام آهن را مثل آهن ربا بخود جذب كند وآب آهن تافته بغايت مقوى باه وقابض وجهة جراحت امعأ واسهال مزمن بواسيرى وورم سپرز وتقوية معده وسلس البول ودرد مقعد وگزيدن سگ ديوانه ورفع زردى رخسار وهيضه نافع وشراب بآهن تافته در رفع خفقان واستسقا وضعف جگر ومعده وباه قويتر از آب تفته است ودوغ بآهن تافته در اسهال وموى ونزف حيض واسترخاى مقعد قويتر است وخبث الحديد وزعفران الحديد انشاءالله مذكور خواهد شد حداة به فارسي غليواج وبتركى جلقان نامند در دويم گرم وخشك وگويند در أول خشكست مطبوخ أو با كند تا تا مداومت خوردن أو قاطع بواسير است وآشاميدن قدوى از محرق أو كه مجموعرا سوزانيده باشند با اندكى مشك وگلاب جهة ربود ضيق النفس وسعال مزمن مجرب دانسته‌اند ومطبوخ مغز أو با كند نا وعسل جهة زحير وبواسير وسوختهء پر أو بقدر يكدانگ تا دو دانگ با آب آشاميدن جهة نقرس بيعديل است ومجربست ودر رفع غدد بلغمى وسلعه بيعديل وتدمن بروغنى كه بيضهء أو را دران بسيار جوشانيده باشند تا مهراشده باشد