دكتر عقيقى بخشايشي

1606

چهارده نور پاك ( فارسي )

گفتند : پس در اين صورت ابن الرضا ( عليه السلام ) را حاضر كن ، شايد در نزد او دليلى غير از آنچه ما گفتيم باشد . متوكل ، مأمورى در پى آن حضرت فرستاد ، حضرت تشريف آورد . متوكل جريان را گفت ، حضرت فرمود : اين زن دروغ مىگويد ، زينب دختر زهرا ( عليها السلام ) در فلان سال و در فلان ماه و در فلان روز از دنيا رفته است ، متوكل گفت : حاضران نيز مانند شما ، فوت زينب را نقل كردند ولى من سوگند ياد كرده ام كه اين زن را جز با دليل قاطع ، رد نكنم . امام صلوات الله عليه فرمودند : مانعى ندارد ، دليل ديگرى هست كه او و ديگران را نيز قانع مىكند ، گفت : آن كدام است ؟ فرمودند : گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است ، او را پيش درندگان ببريد اگر فرزند فاطمه باشد ، هرگز ضررى نخواهد ديد . ( 1 ) متوكل به زن گفت : چه مىگويى ؟ گفت : او مىخواهد من از بين بروم ، در اينجا از فرزندان حسن وحسين ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فراوان هستند ، محض امتحان يكى از آنها را به قفس درندگان ، داخل كن تا صدق گفتهء او معلوم شود . ابو هاشم گويد : والله ! چهرهء حاضران متغير شد ، بعضى از ناصبىها گفتند : چرا ابن الرضا ( عليه السلام ) به ديگران حواله مىدهد چرا خودش به قفس درندگان داخل نمى شود ؟ متوكل اين پيشنهاد را پذيرفت به انتظار آن كه امام ( عليه السلام ) بدون نقشهء متوكل از بين برود . آنگاه رو كرد به امام كه : يا ابا الحسن ! شما خود اين كار را بكنيد ، امام فرمود : مانعى ندارد ، متوكل گفت : پس اقدام بكنيد ، نردبانى آورده و در گودال شيران قرار دادند ، شش رأس شير در آن جا قرار داشت ، امام صلوات الله عليه به ميان آنها رفتند و در ميان آنها نشستند شيران خود را در پيش امام ( عليه السلام ) به زمين افكندند ، بازوان را به زمين چسبانده و سر خود را به زمين گذاشتند ، حضرت دست مبارك را به سر هر يك از آنها مىكشيد ، و اشاره فرمودند كنار بروند ، آنها هم كنار مىرفتند ، تا همه كنار رفته و در مقابل امام ايستادند .

--> 1 . ظاهرا منظور فرزندان اصلى فاطمه و امامان عليهم السلامند .