دكتر عقيقى بخشايشي
1666
چهارده نور پاك ( فارسي )
ثابت و استوار بدارد . ( 1 ) آن چنان كه از تواريخ و روايات برمىآيد ، حضرت عبد العظيم ( عليه السلام ) مورد تعقيب حكومت وقت قرار داشت ، او براى مصونيت از خطر ، به ايران پناهنده شد و در شهر " رى " پنهان گرديد ، در تاريخ زندگى او مىخوانيم : " حضرت عبد العظيم به شهر رى وارد شد در حالى كه از سلطان وقت ، فرارى بود ، و در سرداب خانه ى يكى از شيعيان در " سكة الموالى " كوى بردگان اقامت گزيد و در آنجا به عبادت پرداخت ، روزها را روزه مىگرفت و شبها را به شب زنده دارى و نماز مشغول بود ، و گاهى پنهانى از خانه بيرون مىآمد و قبرى را كه هم اكنون در مقابل قبر اوست و به امامزاده حمزه معروف است ، زيارت مىكرد و مىفرمود : او از فرزندان موسى بن جعفر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) است . و همچنان در آن خانه مىزيست و خبر ، اقامت و اختفاى او در شهر رى به تدريج به شيعيان خاندان پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) رسيد و بيشتر آنان ، با او آشنا شدند . چون مردى از شيعيان ، پيامبر را در خواب ديد كه به او فرمود : مردى از فرزندانم را به " سكة الموالى " مىآورند و كنار درخت سيب در باغ عبد الجبار بن عبد الوهاب دفن مىكنند ، و به همين مكان كه در آن مدفون است اشاره فرمود . آن مرد رفت ، تا آن درخت سيب و زمين را از صاحب آن خريدارى كند ، صاحب زمين گفت : زمين و درخت را براى چه مىخواهى ؟ خريدار ، جريان خواب را برايش بازگو كرد ، صاحب درخت گفت : من نيز خوابى همانند خواب تو را ديده ام ، او جاى درخت و همه ى باغ را براى حضرت عبد العظيم و شيعيان وقف كرد . پس از چندى ، حضرت عبد العظيم بيمار شد و از دنيا رفت ، به هنگام غسل كه او را برهنه كردند ، در جيب او نامهيى يافتند كه نسب او در آن نوشته شده بود " . ( 2 ) وفات حضرت عبد العظيم در دوران امامت امام هادى ( عليه السلام ) بوده است ، چون در برخى از
--> 1 . امالى صدوق مجلس 54 ، ص 204 . 2 . جامع الرواة جلد اول ص 460 .