دكتر عقيقى بخشايشي
1643
چهارده نور پاك ( فارسي )
يعنى : زندگى دنيا همانند راه رفتن انتقال است از روزى به روزى ديگر ، گويى كه آن مانند خيالاتى است كه در خواب مىبينى ، جزع و بى تابى مكن ، كمى صبر كن ، زندگى داراى گردشهايى است كه از قومى ، به قومى منتقل مىشود . متوكل چون نامه را خواند ، دلش به حال او سوخت ، دستور آزادى او را صادر كرد ، فرستادهء او براى خلاصى وى به زندان آمد ، ولى ديد كه او در همان جا مرده است . 12 . نامهء امام به محمد بن فرج : ثقهء جليل القدر ، محمد بن فرج رخجى يكى از ياران امام ( عليه السلام ) گويد : امام هادى ( صلوات الله عليه ) نامه اى به من نوشت كه در آن نامه آمده بود : اى محمد ! كارهايت را بكن و با احتياط باش ، او پس از مدتى به رفيقش على بن محمد نوفلى گفت : من كارهايم را جمع و جور كردم ولى نمى دانستم منظور امام از اين نامه چيست ؟ در آن بين مأمورى از جانب خليفه آمد ، تمام اموال مرا توقيف كرد و خودم را به زنجير كشيد و از مصر بيرون آورد و به زندان افكند ، هشت سال در زندان ماندم ، روزى باز نامه اى از امام ( عليه السلام ) در زندان به من رسيد ، فرموده بود : اى محمد بن فرج ! در ناحيهء غرب فرود نياى ! پيش خود گفتم : امام ( عليه السلام ) به من اينطور مىنويسد با آن كه من در زندانم و اين عجيب است ، چند روز نگذشته بود كه زنجير را از من برداشتند و مرا از زندان آزاد كردند ، پس از آزاد شدن به امام ( عليه السلام ) نوشتم كه دعا بكنيد تا خدا اموال مرا به من باز گرداند . در جواب نوشتند : به زودى سرمايه و مالت به خودت برمىگردد و اگر برنگردد بر تو ضررى نيست ، على بن محمد نوفلى گويد : نامهء امام به او نرسيده بود كه از دنيا رفت . ( 1 ) 13 . عرق جنب از حرام : محمد بن همام مىگويد : إدريس بن داوود كفر ثوئى از واقفيه بود كه در زمان امام هادى ( عليه السلام ) داخل شهر سامرآء شد و خواست از آن حضرت بپرسد از لباسى كه با عرق جنب آلوده شده است آيا مىشود در آن نماز خواند يا نه ؟ او در كنار طاق خانه اى ايستاده و انتظار آمدن امام ( عليه السلام ) را مىكشيد ، ناگاه امام ( عليه السلام ) رسيد و با چوبدستى او
--> 1 . ارشاد ص 311 .