دكتر عقيقى بخشايشي
1434
چهارده نور پاك ( فارسي )
حلقه زده بودند و مشغول صحبت بودند كه از در ورودى ، امام جواد ( عليه السلام ) وارد مسجد گرديد ، تا چشم على بن جعفر به امام افتاد با كمال عجله و شتاب بدون عبا برخاست و به طرف او رفت ، و بر دستش بوسه زد و كمال احترام و تعظيم را در حق او انجام داد . امام فرمودند : عموى بزرگوارم ! خداوند به شما جزاى خير دهد ! بنشينيد و زحمت نكشيد . در پاسخ گفتند : " چگونه مى توانم جايى كه شما ايستاده ايد ، بنشينم ؟ " امام پس از مدتى از مسجد خارج شد . همنشينان على بن جعفر از روى توبيخ و مذمت به او گفتند : " شما عموى پدر ايشان هستيد و از نظر سن و كهولت با او خيلى تفاوت داريد ، اين نوع رفتار شما با او ، بر چه پايه بود ؟ چرا اين نوع احترام در حق او انجام داديد ؟ " او در پاسخ اظهار داشت : " بهتر است ساكت باشيد ، درست است من از نظر سن وعمر بالاتر از او هستم ، موهاى من سپيد شده است ، ولى جايى كه خداوند متعال ، به اين سن و سال شايستگى امامت ندهد ، ولى او را به چنين منصب الهى منصوب نمايد ، آيا من مى توانم منكر فضيلت و مقام او گردم ؟ من از اين گفتارهاى شما به خداوند پناه مى برم و در برابر مقام امامت او ، بندهء كوچكى بيشتر نيستم " . ( 1 ) 4 . " كليم بن عمران " مى گويد : " به حضور امام رضا ( عليه السلام ) عرض كردم ، خدا را بخوانيد تا فرزندى به شما عنايت فرمايد كه چشمان ما روشن گردد " . امام فرمودند : " خداوند متعال ، تنها فرزندى به من عنايت خواهد كرد كه او وارث من مى گردد . " هنگامى كه نوزادى در دودمان امام ، پا به عرصه حيات گذاشت ، امام رو به ياران و اصحاب خود فرمودند : " خداوند متعال پسرى همانند موسى بن عمران به من عنايت فرموده است كه وارث و جانشين من مى گردد ، اين فرزند با جور و ستم ، در راه خدا كشته مىشود " . ( 2 ) 5 . " ابو يحيى صنعانى " مى گويد : " در محضر امام هشتم شرفياب شدم . پسرش كودك
--> 1 . كافى باب الحجة ص 332 . 2 . بحار الانوار نقل از ناسخ التواريخ ج 1 ، ص 17 ، امام جواد ( ع ) .