دكتر عقيقى بخشايشي
1426
چهارده نور پاك ( فارسي )
شود و همان وضعى كه در زمان امام رضا ( عليه السلام ) پيش آمده بود تكرار شود ! به همين جهت نزد مأمون رفتند و اعتراض كردند و او را سوگند دادند كه از اين كار منصرف شود و گفتند : " . . . تو آنچه در گذشته ى دور و نزديك ، ميان ما و علويان واقع شده است ، مى دانى و نيز مى دانى كه خلفاى پيش از تو ، آنان را تبعيد و تحقير مى كردند ، ما پيش از اين ، از اينكه وليعهدى خود را به " رضا " واگذار كردى نگران بوديم ، ولى خدا آن مشكل را بر طرف ساخت ، اينك تو را به خدا ! سوگند مى دهيم كه ما را دوباره اندوهگين مساز و از اين ازدواج صرف نظر كن ، و دخترت را با يكى از عباسيان كه صلاحيت اين وصلت را داشته باشند همسر ساز " . مأمون پاسخ داد : " آنچه ميان شما و علويان روى داده ، باعث آن ، شما بوديد و اگر به انصاف ، نظر مى كرديد ، آنان از شما سزاوار ترند ، و آنچه خلفاى پيش از من ، با علويان انجام دادند قطع رحم - بريدن از خويشاوند - بوده و من از اين كار به خدا پناه مى برم ، و در مورد ولايتعهدى رضا " نيز پشيمان نيستم ، من بودم كه از او تقاضا كردم خلافت را بپذيرد ولى او قبول نكرد ، و تقدير الهى واقع شد . و در مورد ابو جعفر محمد بن على - امام جواد ( عليه السلام ) - بايد بگويم كه من ، او را بدانجهت براى ازدواج با دخترم ، انتخاب كردم كه با خردسالى در دانش و فضيلت ، بر تمامى اهل فضل برترى دارد ، و همين موجب شگفتى و تعجب است ، و اميدوارم ! اين موضوع هم چنان كه براى من روشن شده است براى همه نيز مردم روشن شود ، تا بدانند كه نظر درست همان نظر من ، او سزاوار همسرى دختر من ، است " . عباسيان گفتند : " هر چند اين نوجوان موجب شگفتى و تعجب تو شده ، ولى هنوز كودك است و علم و دانشى نياموخته است ، صبر كن تا ادب بياموزد و با علم دين ، آشنا شود ، آنگاه منظور خود را عملى ساز " . مأمون گفت : واى بر شما ! من اين جوان را بهتر از شما مى شناسم ، او از خاندانى است كه علومشان ، خدايى است و به آموختن نيازى ندارد ، پدران او هميشه در علم دين و ادب