السيد محمدمهدي بحر العلوم

73

رسالهء سير وسلوك ( تحفة الملوك ) ( فارسي )

نپذيرد ، وصول به متأخّر صورت نبندد و به قدر ذرّه اى از متقدّم تا باقى مانده قدم به عالم متأخّر نتوان نهاد . ، [ 44 ]

--> [ 44 ] جناب محترم آقاى رضا استادى تا اينجا را به سليقهء خود از مرحوم بحر العلوم دانسته و بقيّه را حذف كرده‌اند ، و با آنكه در مقدّمهء خود نوشته‌اند كه : من از أهل سير و سلوك نيستم ، معلوم نشد به چه جهت كتاب را مثله نموده و بدون هيچ حجّتى چنين كرده‌اند . گفته‌اند : من از باب احتياط اين عمل را نموده‌ام . آيا تصرّف در عبارت بزرگان و حذف و تنكيل ، مطابق احتياط است ؟ و يا اقدام بر طبع چنين رسالهء مهمّى با اين كيفيّت مطابق احتياط است ؟ و چون رسالهء مطبوعهء به نظر ايشان ، بعد از طبع أوّل رساله با حواشى و تعليقات حقير به دست آمد ، لذا براى اطَّلاع كاوش كنندگان در حقيقت امر ، اين سطور قلمى گرديد ، تا در تعليقهء طبع دوّم قرار گيرد . - ترتّب عوالم را در صعود و نزول گرچه مصنّف ( ره ) ضمن بيان درجات و مراتب عالم خلوص بيان فرموده است ليكن همانطور كه ملاحظه مىشود اين قانون را به طور كلَّى و عمومى براى جميع عوالم چه عوالم قبل از خلوص و چه مراتب عوالم بعد از خلوص بيان فرموده است . و از جمله عوالم قبل از خلوص است كه آن مثال و عقل است و عبور از عالم طبيعت و مثال و عقل را مصنّف ( ره ) طى دوازده عالم بيان مىفرمايد . و راجع به ترتيب آنها مرحوم صدر المتألَّهين ( ره ) مفصّلا اقامهء برهان فرموده است . و مرحوم عارف كامل حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى ( ره ) در آخر رسالهء لقاء الله بحث كرده و به اثبات رسانيده است . و نيز در مكتوبى كه به مرحوم آية الله حاج شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى مىنويسد چنين مىنويسند : و اما فكر براى مبتدى ، مىفرمودند ( يعنى استاد ايشان مرحوم آخوند ملا حسين قلى همدانى رضوان اللَّه عليه ) در مرگ فكر بكن . تا آن وقتى كه از حالش مىفهميدند كه از مداومت اين مراتب گيج شده و في الجمله استعدادى پيدا كرده ، آن وقت به عالم خيالش ملتفت مىكردند يا آنكه خود ملتفت مىشد . چند روزى همهء روز و شب فكر در اين مىكند كه بفهمد كه هر چه خيال مىكند و مىبيند خودش است و از خودش خارج نيست . و اگر اين را ملكه مىكرد ، آن وقت مىفرمودند كه بايد فكر را تغيير داد ، و همهء صورتها و موهومات را محو كرد ، و فكر در عدم كرد . و اگر انسان اين را ملكه نمايد لا بد تجلَّى سلطان معرفت خواهد شد . . . يعنى به تجلَّى حقيقت خود ، به نورانيّت ، و بى صورت و حدّ با كمال بهاء فائز آيد . و اگر در حال جذبه ببيند بهتر است بعد از آنكه راه ترقّيات عوالم عاليه را پيدا كرده . . . هر قدر سير بكند اثرش را حاضر خواهد يافت . و به جهت ترتيب اين عوالم كه بايد انسان از اين عوالم طبيعت اوّل ترقى به عالم مثال نمايد ، بعد به عالم ارواح و انوار حقيقيّه . البته براهين علميّه را خودتان احضر هستيد . . . عجب است . . . كه تصريحى به اين مراتب در سجدهء دعاى شب نيمهء شعبان كه اوان وصول مراسله است شده است . . . مىفرمايد : سجد لك سوادى و خيالى و بياضى . اصل معرفت آن وقت است كه هر سه فانى بشود كه حقيقت سجده عبارت از فناء است كه عند الفناء عن النّفس بمراتبها يحصل البقاء بالله . . . رزقنا اللَّه و جميع اخواننا بمحمد و آله الطاهرين . انتهى موضع الحاجة . . .