السيد محمدمهدي بحر العلوم
56
رسالهء سير وسلوك ( تحفة الملوك ) ( فارسي )
زياده بر اين در حقّ مخلصين نتوان بيان كرد چه ، عبارات از آن قاصر و افهام خلق غير متحمّل است . [ 30 ] قال ربّ العزّة : أوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى . [ 31 ] يعنى لا يعرف عوالمهم و درجاتهم غيرى . و چنانچه دانستى وصول به اين عالم به قتل في سبيل الله موقوف است . [ 32 ] پس مادامى كه بنده در راه كشته نشود داخل عالم خلوص للَّه نگردد ، و كشته شدن عبارت است از قطع علاقهء روح از بدن [ 33 ] پس
--> [ 30 ] - محتمل ، نسخه بدل . [ 31 ] - اين حديث را در « مرصاد العباد » در باب « 3 » فصل « 9 » ص 116 و در باب « 3 » فصل « 10 » ص 123 و در باب « 4 » فصل « 3 » ص 190 و در باب « 5 » فصل « 8 » ص 268 ، و در « احياء العلوم » ج 4 ، ص 256 ، و در « كشف المحجوب » هجويرى ص 70 ، از طبع لنينگراد آورده است . [ 32 ] - آنچه را كه مصنّف ( ره ) از اينجا به بعد تا ص 64 ذكر مىكند تا قوله « امّا منازل چهلگانهء عالم خلوص » راجع به عالم خلوص نيست بلكه راجع به خصوصيّات عوالم متقدّم بر خلوص است كه بعدا مفصّلا به ذكر آن مىپردازد . و ليكن در اينجا چون اجمالا بيان فرمود كه وصول به عالم خلوص متوقّف بر قتل في سبيل الله است ، خواست شمّه اى از خصوصيّات آن عوالم را كه از جمله حالات منافقين آنست بيان فرمايد استطرادا و شرح مفصّل قتل في سبيل اللَّه به تمام مراتبه و مقدّمات آن از جهاد و هجرت و ايمان و اسلام با تمام درجات آنها كه مقدّمهء ورود در عالم خلوصند بعدا آنجا كه مىفرمايد « و اما شرح عوالم مقدّمهء بر خلوص » ذكر خواهد شد . [ 33 ] - بدانكه در اصطلاح عرفا مراد از دل و قلب همان عالم مثال و ملكوت است ، و مراد از جان و روح عالم عقل و جبروت است چنانچه حافظ رحمة الله عليه گويد : دردم از يار است و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم كه مراد از دل و جان ، مثال و عقل است . و نيز در ساقىنامه گويد : در خاكروبان ميخانه كوب * ره ميفروشان ميخانه روب مگر آب و آتش خواصت دهند * ز هستى به مستى خلاصت دهند كه حافظ چه بر عالم جان رسيد * چه از خود برون شد به جانان رسيد كه مراد از عالم جان ، عالم عقل و جبروت است و مراد از جانان ، عالم لاهوت است . بنا بر اين مراد مصنّف ( ره ) از قطع علاقهء روح از بدن قطع علاقهء جبروت و عقل است از بدن . و مراد از قطع علاقهء روح روح از روح قطع علاقهء لاهوت است از عقل و جبروت كه همان وصول به جان جان است كه آن را اصطلاحا « جانان » گويند .