السيد محمدمهدي بحر العلوم

47

رسالهء سير وسلوك ( تحفة الملوك ) ( فارسي )

است كه هلاك و بوار را به نصّ قرآن در آن راه نيست . [ 19 ] و از جمله مراتب آن احاطهء كلَّيّه است به قدر استعدادات امكانيّه به عوالم الهيّه . چه حكمت ، علم حقيقى مبرّا از شوائب و شكّ است و حصول آن بدون احاطهء كلَّيّه صورت نمىبندد . و نتيجهء اين احاطه اطلاع بر ماضى و مستقبل است و تصرّف در موادّ كائنات . چه محيط را غايت تسلَّط بر محاط عليه حاصل است . با همه كس مصاحب و در همه جا حاضر ، مگر آنچه را كه اشتغال به تدبير بدن مانع گردد . و حصول تماميّت اين مراتب بعد از ترك تدبير بدن مىشود . و ساير درجات و فيوضات اين عالم بى حدّ و نهايت است و شرح آن غير ميسّر . و اما عالم خلوص و اخلاص : [ 20 ]

--> [ 19 ] در آيهء شريفهء كُلُّ شَيء هِالِكٌ إِلا وَجْهَه 28 : 88 ، چه ضمير در وجهه را راجع به خدا بگيريم و چه راجع به شىء بگيريم در هر حال معنى يكيست و آن اينكه همهء موجودات فانى مىشوند مگر وجه خدا كه همان اسماء الهيّه است كه با آن در موجودات تجلَّى و ظهور نموده است ، يا وجه اشياء كه آن نيز همان جنبهء مظهريّت خداست در آنها كه باقى خواهد بود . و نيز در آيهء كريمهء : كُلُّ مَنْ عَلَيْها فان وَيَبْقى وَجْه رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَالإكْرامِ 55 : 26 - 27 ملاحظه مىشود كه صفت ذو الجلال و الإكرام چون مرفوع است صفت وجه است ، نه صفت براى ربّك . بنا بر اين براى وجه خدا كه همان أسماء و صفات اوست ، و ذو الجلال و الإكرام است ، بوار و هلاكى نيست . و اينما تولَّوا فثمّ وجه الله . [ 20 ] - بدانكه عالم خلوص يعنى عالم پاكى و طهارت و آن عالم مخلصين است ( بالفتح ) كه بالاتر و والاتر از عالم مخلصين است ( بالكسر ) چه اول بنده بايد اخلاص بنمايد و سپس خالص بشود . بنا بر اين عالم خلوص و عالم اخلاص بنده دو عالم است . امّا چون مصنّف ( ره ) خلوص و اخلاص را يك عالم شمرده و اين دو كلمه را مشابه عطف تفسير گرفته است مرادش از اخلاص ، اخلاص ربّ است نه اخلاص عبد كه فعل بنده باشد بلكه اخلاص ربّ فعل خداست ، و نتيجه و حاصل او خلوص عبد است . بنا بر اين پس از آنكه عبد اخلاص نمود ، در مرحلهء بعد خدا او را اخلاص مىكند و اين اخلاص همان خلوص است به عنوان فعل خدا و نتيجهء آن ، و ملازم و مقارن يكديگرند لذا مصنّف فرمود عالم خلوص و اخلاص .