السيد محمدمهدي بحر العلوم
36
رسالهء سير وسلوك ( تحفة الملوك ) ( فارسي )
است و تأويل آن كور بصيرت . چون كور بصيرت پيش از تمام چهل قدم از مرتبهء استعداد به فعليّت داخل نشده اگر چه قريب شده باشد . پس اگر او را رها كنى باز به حالت اوّل عود مىكند . و تمام احسان و حصول هدايت به اتمام چهل است . پس به اين حيثيّت موجب وجوب بهشت مىشود . و همچنين در حديثى كه رسيده است كه از چهار جهت خانهء هر كس تا چهل خانه همسايهاند . [ 12 ] چون اين عدد تمام شد گويا از عالم هم جدا گشتند . و تأويل آن در مناسبت و جوار ، از جهات قواى اربعه است [ 13 ] ، كه عقليّه و وهميّه و شهويّه و غضبيّه
--> [ 12 ] دربارهء اين حديث درج 2 « وسائل الشيعة » كتاب الحج ، أحكام العشرة ، باب 90 چهار روايت نقل كرده است : اول از كلينى با اسناد خود از حضرت باقر عليه السّلام قال : حدّ الجوار أربعون دارا من كلّ جانب من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله . دوّم نيز از كلينى با اسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام قال : قال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم : كلّ اربعين دارا جيران من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله . سوّم از شيخ صدوق در « معانى الاخبار » با اسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه معاوية بن عمّار به آن حضرت گفت : جعلت فداك ما حدّ الجار ؟ قال : أربعين ( اربعون - صح ) دارا من كلّ جانب . چهارم از عقبة بن خالد از حضرت صادق عليه السّلام عن آبائه عليهم السّلام قال : قال امير المؤمنين : حريم المسجد أربعون ذراعا و الجوار أربعون دارا من أربعة جوانبها . [ 13 ] - مراد مصنّف آنست كه انسان از چهار طرف گرفتار قواى اربعهء عقليّه و وهميّه و غضبيّه و شهويّه است ، و تا از هر كدام از آنها تا چهل منزل دور نشود به مقام فناء فى اللَّه نخواهد رسيد . چون مجرّد خروج از يك مرحلهء از شهوت مثلا انسان را از آن مرحله به تمام معنى الكلمه خارج نمىكند ، چون حقيقت آن مرحلهء از شهوت هنوز در وجود انسان مخفى است و تا چهل مرحله از مرحلهء اول دور نشود آثار به كلَّى از بين نمىرود . بنا بر اين اگر عالم شهوت را مثلا داراى مراحل عديده اى فرض كنيم هنگامى انسان از يك مرحلهء از آن به كلَّى خارج مىشود كه از چهل مرحلهء بعد از آن خارج شده باشد و الا مجرّد خروج فى الجمله انسان را از آن مرحله خارج نمىكند و ممكنست به عروض عوارضى انسان به مرحلهء اوّل برگردد . همچنين است عالم عقل و غضب و وهم . بنا بر اين كسى حقّا از مرحلهء اول غضب خارج مىشود كه از مرحلهء چهلم خارج شود . و كسى حقّا از مرحلهء پنجم عقل خارج مىشود كه از مرحلهء چهلم خارج شود . و هكذا . . . بايد از هر مرحله اى كه فرض كنيم چهل مرحله دور شود تا از آن مرحله به كلَّى خلاص شود . و ليكن فرق است بين قوهء ملكوتيّهء عقليّه و سه قوهء ديگر ، چون عقل دليل و راهنما است و وجود آن با سه قوهء ديگر معارض . و آن سه قوّه نيز هميشه با عقل در جنگ و نزاعند . و لذا هر دو منزل از منازل چهلگانهء عقل كه فاصلهء بين آنها از چهل كمتر باشد چون با هم همسايه و هم جوارند با يكديگر درد دل نموده و به اين ترانه ياد كنند كه ما دو منزل در اين عالم طبيعت چون گرفتار قواى شهويّه و غضبيّه و وهميّه هستيم غريب هستيم و هر غريب با غريب ديگر فقط آشنائى دارد و بس . ولى هر يك از دو منزل فيما بين منازل چهلگانهء ساير قواى چون خود را مورد هجوم عساكر عقل مىبينند تا سر حد امكان مقاومت نموده و راضى نمىشوند كه مغلوب شده و از آن منزل ارتحال و كوچ نمايند و لذا با يكديگر بدين زمزمه در گفتگو هستند كه تا هنگامى كه كوه « عسيب » برجاست ما در مقابل پى در پى آمدن مشكلات بردبارى و تحمّل خواهيم كرد .