دكتر عقيقى بخشايشي
1291
چهارده نور پاك ( فارسي )
" او سيد و بزرگ بنى هاشم در عصر خويش بود مأمون او را تعظيم و تجليل مى نمود و در برابر او خضوع مى كرد و گاهى خود را در وجود او فانى مى ساخت " . 6 . صلاح الدين خليل صفدى ( 696 - 764 ه ) : مورخ ، اديب ، لغوى ، صاحب تأليفات زياد از جمله : " الوافى بالوفيات " كه در 30 جلد قرار دارد . دربارهء امام رضا ( عليه السلام ) مى گويد : " على بن موسى رضا ( عليه السلام ) يكى از ائمهء اثنى عشر و سيد و سرور بنى هاشم در زمان خود بود و مأمون نسبت به او خضوع مى كرده و در احترام او مبالغه مى نمود ، تا آنجا كه او را ولى عهد خود ساخت و آن را به سر تا سر مملكت پهناور خود ، اعلام كرد " . 7 . خيرالدين الزركلى : مى گويد : " ابوالحسين على بن موسى كاظم بن جعفر صادق ملقب به " رضى " هشتمين امام از ائمهء دوازده گانه نزد اماميه است او از اجلاء و بزرگان اهل بيت و فضلاى آنهاست . مأمون عباسى او را خيلى دوست مى داشت چنان كه او را بعد از خود ولى عهد خويش ساخت و دخترش را به ازدواج او درآورد ، و به نام او سكه زد " . 8 . مسافر : دربارهء آن حضرت مى گويد : " مسافر گفت : من در منى نزد حضرت رضا ( عليه السلام ) بودم ، يحيى بن خالد در حالى كه صورت خود را با دستمالى جهت نگهدارى از غبار پوشانده بود ، از كنار ما رد شد حضرت رضا فرمود : بيچاره ها نمى دانند در اين سال چه بر آنها وارد خواهد شد ؟ پس آنچه دربارهء آنها بنا بود بشود ، فرمود : از اين عجيب تر آن كه من و هارون - در حالى كه دو انگشت سبابه و وسطى خود را به هم مى فشرد - با هم و در كنار هم خواهيم بود . مسافر مى گويد : من معنى اين حديث را نفهميدم مگر بعد از فوت حضرت رضا ( عليه السلام ) كه در كنار هارون دفن شد " . ( 1 ) 9 . ابوعثمان مازنى : از مبرد نقل مىكند كه گفت : " از على بن موسى الرضا ( عليه السلام ) سؤال شد آيا خداوند بندگان را به عملى كه قادر به انجام آن نيستند ، تكليف مى فرمايد ؟ فرمود : خداوند عادلتر از آن است . گفتند : آيا بندگان قادرند در مقابل ارادهء خدا آنچه خود مى خواهند عمل نمايند ؟ فرمود : آنها عاجزتر از آن هستند " .
--> 1 . جامع كرامات الأولياء ، ج 2 ، ص 313 .