دكتر عقيقى بخشايشي
1288
چهارده نور پاك ( فارسي )
عباسى و علوى ، به تحقيق پرداخته است و پس از بررسىهاى دقيق ، كسى را كه از حيث صلاحيت و فضل و ورع و دين ، برتر از على بن موسى الرضا ( عليه السلام ) باشد ، پيدا نكرده است از اينرو " ولايت عهدى " خويش را به دو مى سپارد " . ( 1 ) گرچه سخن مأمون عارى از مسائل سياسى نمى تواند باشد و او اگر واقعا حق مى گفت و واقعا چنين اعتقادى در حق امام رضا ( عليه السلام ) داشت چرا اصل حكومت را به امام وانگذاشت و حق صاحب حق را به خودش برنگرداند و خود را كنار نكشيد تا گرفتار عذاب الهى نگردد ولى از اينكه اعتراض فاميل و تبار خود را خاموش كرده است و آنان را متقاعد ساخته است از روى سياست هم بوده باشد . باز يك هزارم فضايل و مناقب او را اعتراف داشته است . 2 و 3 . ابوذرعه رازى ، و محمد بن اسلم طوسى : اين دو نفر از محدثان بزرگ آن عصر بودند كه به هر كدام از اين دو ، عنوان " حافظ " اطلاق شده است و اين عنوان بر كسى اطلاق مىشود كه لااقل يكصد هزار حديث را با سند آن ، حفظ باشد . حضرت رضا ( عليه السلام ) در مسير خود به خراسان به شهر تاريخى " نيشابور " رسيدند دو عالم بزرگ شهر " ابوذرعه و محمد بن اسلم " كه در رأس تمام علماء بودند و ساير علما و بزرگان اهل حديث از آن جمله " محمد بن رافع و احمد بن حارث و يحيى بن يحيى " و ساير طلاب به استقبال آن حضرت شتافتند و دو نفر از محدثين به نمايندگى از سوى تمام مردم شهر از امام خواستند كه بر آنان حديثى بخواند كه از پدر و نياكانش به او رسيده است ، عرض كردند : " اى سيد پسر سادات ، اى امام پسر امامان ، اى سلالهء طاهرهء مرضيه خلاصه زاكيه نبويه ( صلى الله عليه وآله ) تو را قسم به حق پدران پاك و پاكيزه و گذشتگان بزرگوارت مى دهيم كه چهرهء مباركت را به ما بنمائى ، وحديثى از طريق پدران بزرگوارت ، براى ما روايت فرمائى تا تو را همواره بدان ياد كنيم و از براى افتخار ما به يادگار بماند " .
--> 1 . منبع فوق .