حسين بن حسن خوارزمي
533
شرح فصوص الحكم
حكم آن كه تويى متجلَّى در هويت من و ظاهر در عين من ، و متحلَّى سازندهء عين من بدين كلمات . پس به حقيقت اين كلمات ترا است ، و مرا به غير از عدم نيست ، اگر من گفته باشم قايل تويى . و چاره نيست كه هر قايل ، آن چه از او صادر شده است ، مىداند . اگر گويى كه : « أنت القائل » ، دلالت مىكند بر اينكه متكلَّم حق است نه عبد . « و أنت اللسان الذي أتكلم به » دلالت مىكند بر اينكه متكلَّم عبد است نه حق . پس ميان دو قول منافات باشد . گوئيم : اوّل اشارت است به نتيجهء قرب فرايض ، و دوم به نتيجهء قرب نوافل . و در اوّل متكلَّم حق است به لسان عبد ، و در دوم متكلَّم عبد است به لسان حق . پس چون جهت متغير است ، هر قولى به جهتى صحيح باشد ، و چون تفسير آيه بر وجهى كرد كه ملايم حديث ربّانى است ، فرمود كه : كما أخبرنا رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم عن ربه في الخبر الإلهي فقال « كنت لسانه الذي يتكلَّم به » . فجعل هويته عين لسان المتكلَّم ، و نسب الكلام إلى عبده . يعنى : حق - سبحانه و تعالى - در حق عبد خود گفت كه : « چون او را دوست دارم ، سمع و بصر و لسان او شوم ، تا به من گويد و به من شنود و به من بيند » . پس متكلَّم و سميع و بصير عبد است ، ليكن به حق . ثم تمم العبد الصالح الجواب بقوله « تَعْلَمُ ما في نَفْسِي » . بعد از آن عبد صالح ، يعنى عيسى - عليه السّلام - إتمام جواب كرد به اينكه گفت : مىدانى آن چه در نفس من است از هويت تو ، و از كمالات كه مستّر است در هويت من . و نيز مىدانى آن چه مىگذرد به خاطر من . و المتكلم هو الحق . [ 219 - ر ] ) * و حال آن كه متكلَّم به اين كلام حق است سبحانه در مقام تفصيل به لسان عيسى - عليه السّلام - ، و ايراد « تاء » خطاب به اعتبار مقام جمعش . پس سامع اوست چنان كه متكلَّم اوست به زبان شجره سخن همان گفت كه به گوش موسى شنيد . و لا أعلم ما فيها . فنفى العلم عن هوية عيسى من حيث هويته لا من حيث إنه قائل و ذو أثر . يعنى : حق كه متكلَّم است ، نفى كرد به لسان عيسى - عليه السّلام - علم را از هويت عيسى ، تا محقّق گردد كه او را علم به هويتش نيست از روى هويت