حسين بن حسن خوارزمي
527
شرح فصوص الحكم
و لفظ « ما » در « ما تجده » به معنى « الذي » است و ضمير فاعل عايد به اسماء . فأول أثر كان للنّفس إنما كان في ذلك الجناب ، ثم لم يزل الأمر ينزل بتنفيس العموم الى آخر ما وجد . يعنى : اوّل اثرى كه حاصل شد از نفس رحمانى ، در جناب الهى بود . يعنى اوّل تنفيس از اسم الله بود ، بعد از آن از باقى اسماء كليّه ، چون رحمان و رحيم ، و بعد از آن در اسمائى كه در احاطه و شمول اقرب بدين اسماء باشد تا غايتى كه تنفيس حاصل شود از اسماء جزئيه كه اقتضاى اعيان موجودات شخصيه و توابع آن از جزئيات مىكند . و در اين كلام اشارت است بدان كه ، اوّل آن چه متعيّن شد از اعيان و ماهيات در علم عين ، انسان كامل بود كه مظهر اسم الله است ، و از براى جامعيت او مر همه اسماء را كرب حاصل از او اشدّ بود . پس واجب شد كه اوّل تنفيس از جناب الهى باشد بعد از آن از حضرات ديگر . فالكل في عين النّفس كالضوء في ذات الغلس « غلس » ظلمت آخر ليل است ، و در تشبيه جميع اعيان موجوده و اكوان ظاهره و آثار صادره از آن در عين نفس رحمانى به ضوئى كه در ظلمت ليل حاصل شود ، اشارت است به قول رسول - صلَّى الله عليه و سلَّم - كه گفت : « إنّ الله خلق الخلق في ظلمة ثمّ رشّ عليهم من نوره فمن أصابه من ذلك النّور [ 216 - پ ] اهتدى و من اخطأه ضلّ و غوى » . و در اين تشبيه إيماء نيز متحقّق است بر آن كه همهء عالم اكوان و اعراض است ، چه ضوء عرضى است و نفس نيز عرضى ، چه نفس عبارت است از انبساط تجلَّى وجودى و امتداد و ظهورش ، و معروض او حقيقت وجود حقيقى كه حق مطلق است . و العلم بالبرهان في سلخ النهار لمن نعس « نعاس » نوم است و « سلخ نهار » آخر او . يعنى ادراك اين معانى ميسّر نمىشود مگر به كشف عيانى ، نه به دليل برهانى . پس هر كه سعادت كشف و عيان دريابد از نصاب « 96 » نيل صواب نصيبى برگيرد از آن كه ادراك امر بر آن چه هست ، كرده
--> « 96 » پا : مضاف .