حسين بن حسن خوارزمي
808
شرح فصوص الحكم
محمدت مىگشايند از آن كه حضرت الهى به زبان بندهء خود چنين خبر داد كه حق - سبحانه و تعالى - حمد بنده را مىشنود . پس ببين علو مرتبهء صلات را و تأمّل كن كه صلات صاحب خود را چگونه واسطهء ارتقا به اعلى معارج « 51 » و رابطهء اعتلا به اقصى مدارج مىگردد . پس هر كه حاصل نكند « 52 » درجهء رؤيت را در صلات ، به غايت مرتبه صلات نرسيده باشد و روشنى چشم در صلات نيافته ، زيرا كه نديده است آن را كه مناجى اوست . فإن لم يسمع ما يرد من الحق عليه فيها فما هو ممن ألقى سمعه . و من لم يحضر فيها مع ربه مع كونه لم يسمع و لم ير ، فليس بمصلّ أصلا ، و لا هو ممن ألقى السمع و هو شهيد . يعنى : أدنى مرتبهء صلات حضور است با رب . پس هر كه نبيند پروردگار خود را در صلات ، و مشاهده نكند به شهود روحانى و رؤيت عيانيهء قلبيه يا مثاليهء خياليه يا قرب به دو كه معبر است به « اعبد الله كأنّك تراه » ، و نشنود كلام مطلق حق را بى واسطهء روحانيات يا به واسطهء آن ، و حاصل نشود او را حضور قلبى كه معبر است از او به قول رسول - عليه السّلام - « فان لم يكن تراه » ، پس او مصلى نباشد و صلات او فايدهء ديگر افاده نكند غير از خلاصى از قتل . و ما ثمّ عبادة تمنع من التصرّف في غيرها - ما دامت - سوى الصلاة . و ذكر الله فيها أكبر ما فيها لما تشتمل عليه من أقوال و أفعال - و قد ذكرنا صفة الرجل الكامل في الصلاة في الفتوحات [ المكية كيف يكون ] . و هيچ عبادتى نيست كه مانع باشد از تصرف در غيرش ، ما دام كه باقى و ثابت بود غير از صلات و ذكر الله أكبر است از جميع آن چه صلات بدان مشتمل است از اقوال و افعال . و صفت مرد كامل در صلات چيست ؟ آن را در « فتوحات » ذكر كردهايم . و اين سخن اعتراض است در ميان مدلول و دليلش كه مىفرمايد : لأن الله تعالى يقول * ( إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ ) * ، لأنه شرع للمصلي ألا يتصرف في غير هذه العبادة ما دام فيها و يقال له مصلّ . از آن جهت گفتيم كه صلات مانع است از تصرّف در غيرش كه حق تعالى مىفرمايد كه : صلات نهى مىفرمايد « 53 » از فحشا كه مناهى است و از منكر كه اشتغال
--> « 51 » پا : « اعلى معارج » نبود . « 52 » قا : كند . « 53 » پا : مىكند .