حسين بن حسن خوارزمي

794

شرح فصوص الحكم

حقايق و مراتب است إعطاء مىكند حق هر عينى را بىزياده و نقصان . فلهذا كل حب النساء لمحمد صلى الله عليه و سلم عن تحبب إلهى و أن الله « أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَه » . يعنى : از براى همين معنى كه عارف محقّق اعطاى حق هر صاحب حق مىكند حبّ نساء در قلب محمدى از تحبّب الهى بود . يعنى حق - سبحانه و تعالى - دل او را محب نساء ساخت از براى اقتضاى اعيان ايشان اين را كه محبوب رجال باشند ، و هم از براى اقتضاى اعيان رجال محبت ايشان را . و هو عين حقه . يعنى : اين عطا عين حق آن چيز است . پس حب رسول - صلَّى الله عليه و سلَّم - عين حق اوست از براى آن كه اعيان رجال اقتضا مىكند حب نساء را ، كه اگر چه از وجهى ديگر رجل محبوب مرأه است و معشوق او ، و مرأه محبه و عاشقه او . و به اجتماع دو صفت عاشقيّت و معشوقيّت در هر يكى ، در ميان ايشان ارتباط حاصل شد و سرايت كرد محبت در جميع مظاهر . پس هر يكى از محب و محبوب عاشق است از وجهى و معشوق از وجهى . چنان كه حق محب است از وجهى و محبوب از وجهى ، لا جرم محبت رابطه شد ميان حق و خلق . پس همچنان كه معشوق ناگزير از عاشق است ، عاشق نيز ناگزير از معشوق است « 37 » بلكه ناز و كرشمهء معشوقانه عاشق را شايد ، از آن كه [ 332 - ر ] عاشق پيش از وجود خود خواستار معشوق نبود و معشوق پيش از وجود عاشق خواستار عاشق بود . بيت : شمع أزلي ، دل منت پروانه جان همه عالمى مرا جانانه از شور سر زلف چو زنجير تو خاست ديوانگى دل من ديوانه فما أعطاه إلا باستحقاق استحقه بمسماه : أي بذات ذلك المستحق . يعنى : عطا نداد حق حب را به محمد - عليه السّلام - مگر به استحقاق كه عين اين مستحق طلب كرد حب را از حق ، لا جرم عطا دادش بحسب استعدادش . به استعداد بايد هر كه از ما چيز كى يابد نه اندر به دو فطرت پيش ازين كان التي طينا [ و إنما قدم النساء لأنهن محل الانفعال ، كما تقدمت الطبيعة على من وجد منها بالصورة ] . و ليست الطبيعة على الحقيقة إلا لنفس الرحمانى ، فإنه فيه انفتحت صور

--> « 37 » قا : ناگزير آن . . . ناگزير آن معشوق است .