حسين بن حسن خوارزمي
786
شرح فصوص الحكم
به ازاى آن در نسخه انسانيه روح و قلب و نفس ظاهر شد . پس حنين و شوق رجل بسوى ربّش ، كه اصل اوست ، چون حنين مرأه است بسوى رجل ، لا جرم محبوب گردانيدش رب نساء را بسوى رجل « 25 » . چنان كه حق دوست داشت آن را كه بر صورت اوست . و از براى اينست حنين قلب بسوى روح و حنين نفس بسوى قلب . فما وقع الحب إلا لمن تكوّن عنه ، و قد كان حبه لمن تكوّن منه و هو الحق . فلهذا قال « حبّب » و لم يقل أحببت من نفسه لتعلق حبه بربه الذي هو على صورته حتى في محبته لامرأته ، فإنه أحبها بحب الله إياه تخلقا إلهيا . پس واقع نشد حب رجل مگر آن را كه از او متكوّن شد كه آن مرأه است ، و حال آن كه حب رجل متعلق بود به حق كه اين رجل از او متكوّن است . و از براى إيماء بدين معنى رسول - صلَّى الله عليه و سلَّم - گفت كه : « دوست گردانيده شد نساء بر من » . و نگفت كه من دوست داشتم ايشان را ، چه تعلَّق حبّ او - عليه السّلام - به ربّى بود كه بر صورتش مخلوق است . حاصل اينكه رسول - عليه السّلام - محبّ حق بود و بس ، اما حق او را محب نساء ساخت از براى ظهور هويتش در نسوان . پس محبت او مرأه را نتيجه اى از نتايج محبت الهيه است كه در جبلت و ذاتش مركوز است ، چه مرأه مظهرى است از مظاهر كليّه كه متفرّع مىشود از او مظاهر كثيره . و چون ظهور اين محبّت در رسول - صلَّى الله عليه و سلَّم - به واسطه محبّت حق بود رسول را ، شيخ - قدّس الله سرّه - فرمود كه : رسول مرأه را به همان [ 328 - پ ] دوستى دوست مىدارد كه حق رسول را بدان دوست داشت لا جرم دوست داشتن رسول مرأه را از براى تخلَّق است به خلق الهى كه آن چه بر صورت اوست و از او متفرّع شده است دوست « 26 » مىدارد . پس به واسطهء كمال تخلَّقش به اخلاق الهيه در شأن او نازل شد كه : « إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ) * « 27 » » . و لما أحب الرجل المرأة طلب الوصلة أي غاية الوصلة التي تكون في المحبة ، فلم يكن في صورة النشأة العنصرية أعظم وصلة من النكاح ، و لهذا تعم الشهوة أجزاءه ) *
--> « 25 » قا : « رجل » نبود . « 26 » قا : و + دوست . « 27 » س 68 ى 4 .