حسين بن حسن خوارزمي

783

شرح فصوص الحكم

تا عاشق مشتاق از غايت سطوات « 21 » اشواق مىگويد ، بيت : بكش مرا و مينديش و كام خويش برآر كه عمرهاست كه من طالب رضاى توأم و لما كان لا يلقى الحقّ إلا بعد الموت كما قال عليه السّلام « إن أحدكم لا يرى ربه حتى يموت » لذلك قال تعالى « و لا بد له من لقائي » . فاشتياق الحق لوجود هذه النسبة . و چون مؤمن را لقاى حق - سبحانه و تعالى - بى موت حاصل نمىشود ، چنان كه حضرت خواجه - عليه السّلام - فرمود كه : « هيچ احدى از شما تا نميرد ، حق را نمىبيند » ، لا جرم حق - سبحانه و تعالى - گفت : او را از لقاى من يعنى از موت كه واسطهء لقاى من است ، چاره نيست » . پس اشتياق حق تعالى جز بحصول اين صفت نيست كه آن شوق و رؤيت است در مظاهرى كه منقاد اوامر و نواهىاند . [ 327 - ر ] يحن الحبيب إلى رؤيتى و إنى إليه أشد حنينا و تهفو النفوس و يأبى القضا فأشكو الأنين و يشكو الأنينا اين أبيات به لسان حق است از مقام شوق ، يعنى محب اظهار اشتياق به رؤيت من مىكند ، و حال آن كه شوق من بسوى او زيادة است از شوق او . آرى نفوس اضطراب مىنمايد و طلب رؤيت مىكند ، و ليكن قضاى الهى و تقدير رحمانى پيش از حلول أجل و انقطاع سلاسل امل اباء مىكند رؤيت را ، چه قضا و قدر ، تقدير و تعيين كرده هر اجلى را وقتى معيّن ، كه تقديم و تأخير از او ممكن نيست . پس چون چنين است شكايت از أنين تا وقت أجل مراد محب را شامل است . بيت : هيچ عاشق خود نباشد وصل جو كه نه معشوقش بود جوياى او هيچ بانگ كف زدن نايد بدر از يكى دست تو بى دست دگر « 22 » در دل تو مهر حق چون شد دو تو هست حق را بى گمانى مهر تو تشنه مىنالد كه اى آب گوار آب هم نالد « 23 » كه كو آن آبخوار فلما أبان أنه نفخ فيه من روحه ، فما اشتاق إلا لنفسه . ألا تراه خلقه على صورته لأنه من روحه ؟

--> « 21 » قا : از سطوات . « 22 » پا : بيت را ندارد . « 23 » پا : مىنالد .