حسين بن حسن خوارزمي
480
شرح فصوص الحكم
ايشان برگزيدگان حضرتاند ، و اعيان ايشان مقتضى نبوت ، و سلب آن ممكن نى ، شيخ - قدّس الله سرّه - تصريح كرد كه اين عتاب عنايت الهى است در حق او ، و تعليم حسن أدب ، كما قال - عليه السّلام - : « أدبنى ربّى فأحسن تأديبى » . و اين معنى را مىداند آن كه مىداند از اهل كشف و عرفان ، و نمىداند آن كه نمىداند از اهل حجاب و طغيان . بيت : ز ان حديث تلخ مىگويم ترا تا ز تلخيها فرو شويم ترا ز آب سرد انگور افسرده دهد سردى و افسردگى بيرون نهد آرى ، مصراع « جراحتهاى جانان را چه راحتهاست پنهانى » . و اعلم أن الولاية هي الفلك المحيط العام ، و لهذا لم تنقطع ، و لها الإنباء العام . و أما نبوة التشريع و الرسالة فمنقطعة . و في محمد صلَّى الله عليه و سلم قد انقطعت ، فلا نبى بعده : يعنى مشرّعا أو مشرّعا له ، و لا رسول و هو المشرع . چون تفسير « عتب » كرد به آن چه تعلق به ولايت دارد ، نقل كلام به ولايت كرد . و اطلاق اسم فلك بر ولايت از براى آنست كه ولايت حقيقتى است محيط به هر كه موصوف است به نبوت و رسالت و ولايت ، چون احاطه افلاك به آن چه در تحت اوست از أجسام . و از اين جهت كه ولايت عموم دارد و شامل است انبياء و اولياء را ، انقطاع نمىپذيرد ما دام كه دينى باقى است و نزد انقطاع دنيا امر منتقل مىشود به آخرت ، چنان كه در فص اوّل و ثانى گذشت . و ولايت انباء عام است از آن كه ولى آنست كه فانى باشد در حق ، و او را در اين فنا اطلاع بر حقايق و معارف الهيه دست مىدهد ، لا جرم انباء مىكند از آن حقايق و معارف عند بقائه ثانيا . و نبى نيز همچنين است ، چه از حيثيت ولايت مطلع است بر معارف و حقايق و مشتغل به انباء . « 39 » و ليكن ولى مسمّى نمىگردد به نبى ، و انباء عام نيز تسميه كرده نمىشود به نبوت ، اما نبوت تشريع و رسالت انقطاع مىپذيرد چنان كه در نبى ما منقطع شد . و لهذا گفت : « لا نبى بعدى » ، نه نبى مشرّع چون موسى و عيسى و چون محمّد -
--> « 39 » پا : و مشتمل بانبيا .