حسين بن حسن خوارزمي
751
شرح فصوص الحكم
كرد تا از آن چه خداى او را آموخته [ 312 - پ ] است بياموزد . و اگر اختيار صحبت حق كردى و علم ولايت از او طلبيدى هر آينه او را از صحبت حضرت خضر مستغنى ساختى . پس چون با خضر اجتماع واقع شد نزاع بظهور آمد ، چه در ميان ظهور و بطون از آن روى كه ظهور و بطون است مغايرت و مباينت هست . و لهذا عاقبت مؤدى به فراق شد . و ظهر ذلك في الأمة المحمدية . يعنى : ظاهر شد امّت محمديه را جمع در ميان ظاهر و باطن از براى اتباع نبى خويش ، اگر [ چه ] بعضى مطلعان آن كتاب ، معنى چنين گفتهاند اما اگر نظر به سياق كلام كرده شود « 79 » كه : في حديث إبار النخل ، فقال عليه السّلام لأصحابه « أنتم أعلم بمصالح دنياكم » . و لا شك أن العلم بالشيء خير من الجهل به . و لهذا مدح الله نفسه بأنه بكل شيء عليم . فقد اعترف صلَّى الله عليه و سلَّم لأصحابه بأنهم أعلم بمصالح الدنيا منه لكونه لا خبرة له بذلك فإنه علم ذوق و تجربة و لم يتفرغ عليه السّلام لعلم ذلك ، بل كان شغله بالأهم فالأهم . ظاهر آنست كه معنى اينست كه ظاهر شد مثل اين انصاف از نبى ما - صلَّى الله عليه و سلَّم - به نسبت با امّتش در حديث ابار نخل كه امت خود را گفت كه : شما به مصالح دنياى خويش داناترايد . و هيچ شك نيست كه دانستن چيزى از نادانستن بهتر است . و لهذا حق - سبحانه و تعالى - نفس خود را به دانستن همه چيز مدح كرد كه « إِنَّه بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » « 80 » ، لا جرم رسول - عليه السّلام - اعتراف كرد به اينكه امّت او به مصالح دنيا از او داناتراند ، چه اين علم ذوق و تجربه است و رسول - عليه السّلام - را فراغت از براى اشتغال به امور به جزئيات دنياويه نبود بلكه شغل او به مهمات دينية بود اما اظهار كرد آن چه را نمىدانست از براى كمال انصافى كه داشت . فقد نبهتك على أدب عظيم تنتفع به إن استعملت نفسك فيه . يعنى : ترا تنبيه كردم بر ادبى عظيم ، كه اگر نفس خود را به آن تأديب كنى ،
--> « 79 » قا : كرده مىشود . « 80 » س 42 ى 12 .