حسين بن حسن خوارزمي

748

شرح فصوص الحكم

حالت اتباع كرده بود اما آن غفلت از موسى در حق ما رحمت بود در حالت نسيان حكم حق ، چه مواخذه به نسيان مرتفع شد . و لو كان موسى عالما بذلك لما قال له الخضر « ما لَمْ تُحِطْ به خُبْراً » . أي إنى على علم لم يحصل لك عن ذوق كما أنت على علم لا أعلمه أنا . فأنصف . و اگر موسى عالم بدان بودى ، خضر با او نگفتى كه چگونه صبر توانى كرد بر چيزى كه از سرّ آن خبردار نيستى ؟ و تو رسول خدايى و آن چه در شرع بر آن رخصت نيابى ، هر آينه از حميت اسلام انكار نمايى ، چه حق - سبحانه و تعالى - مرا علمى روزى كرده است كه تو بطريق ذوق آن را در نيافته [ اى ] ، چنان كه ترا نيز علمى داده است كه من از آن خبر دار نيستم ، چه او را در هر گوشه [ اى ] از خرابات عشق مستيى است و در هر خمخانه [ اى ] مىپرستيى كه مستى هر يكى به ديگرى نماند ، و حال اين يك به حال ديگرى باز نخواند . بيت اى بر سر بازارت صد خرقه بزنارى وز روى تو در عالم هر روى به ديوارى اين طرفه كه از يك خم هر كس ز ميى مستند وين طرفه كه از يك گل در هر قدمي خارى و أما حكمة فراقه فلأن الرسول يقول الله فيه « وَما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه وَما نَهاكُمْ عَنْه فَانْتَهُوا » . فوقف العلماء باللَّه الذين يعرفون قدر الرسالة و الرسول عند هذا القول . و قد علم الخضر أن موسى رسول الله فأخذ يرقب ما يكون منه ليوفى الأدب حقه مع الرسول . يعنى : حكمت فراق موسى از خضر - عليهما السّلام - آن بود كه حق سبحانه در حق رسول فرموده است كه اطاعت فرمان رسول كنند ، و آن چه از اوامر و نواهى إلقاء كند به امتثال آن مبادرت نمايند ، لا جرم علماء باللَّه كه عارف قدر رسالت [ اند ] ، واقف به جلالت رتبت رسولاند . چون [ 311 - پ ] خضر و غير او لزوم بر اين قول و عدم تجاوز از مقتضايش بر ذمت همت واجب شناختند ، و خضر مىدانست كه موسى رسول الله است ، پس خضر مراقبت و محافظت قول موسى مىكرد تا آن چه از او صادر شود به امتثال فرمانش توفيه حق أدب با رسول حق كرده باشد . فقال له « إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي » فنهاه عن صحبته . فلما وقعت منه الثالثة قال : « هذا فِراقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ » . و لم يقل له موسى لا تفعل و لا طلب صحبته لعلمه به قدر الرتبة التي هو فيها التي نطقته بالنهي عن أن يصحبه .