حسين بن حسن خوارزمي

477

شرح فصوص الحكم

بالأشياء ، أو قل إن شئت حال تعلق القدرة بالمقدور و لا ذوق لغير الله في ذلك . يعنى : اعيان مسمّى نمىشود به مفاتيح ، مگر در حال فتح كه آن اوان تعلَّق ارادت است به تكوين أشياء « 30 » ، و چون اين تعلَّق منفك نمىگردد از تعلَّق قدرت به أشياء ، و آن تعلَّق ارادت بعينه آن تعلَّق قدرت است به مقدورات ، فرمود كه : اگر خواهى بگوى كه حال تعلَّق قدرت به مقدور و غير حق را ذوق در ايجاد نيست ، چه هر چه اسم غيريت بر وى واقع مىشود ، محصور و مقيّد است ، و هر چه مقيّد است ، موصوف است به عجز و قصور نه به قدرت . پس هيچ احدى را از عباد قدرت بر ايجاد نتواند بود . كما قال : « لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ ) * « 31 » ، * ( لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً ) * « 32 » ، لم يقدروا عليه » . فلا يقع فيها تجلّ و لا كشف ، إذ لا قدرة و لا فعل إلا الله خاصة ، إذ له الوجود المطلق الذي لا يتقيد . يعنى : چون غير حق را ذوق در قدرت بر ايجاد نيست ، پس حق متجلى نمىشود مر عباد را از حيثيت قدرت ، و منكشف نمىگردد ايشان را اين حال ، از آن كه قدرت بر ايجاد خاصه حق است و غير او را نيست . و اتصاف كمل به قدرت بر ايجاد و اعدام در بعضى اعيان و به نسبت با بعضى اعيان ، چنان كه نزد اين طايفه مقرّر است ، از روى عدم مغايرت است بينه و بين الحق به فناى جهت عبوديت در جهت ربوبيّت . آرى ، بيت : نسبت فعل و اقتدار به ما « 33 » هم از آن روى بود كو ما شد خواجه - قدّس الله سرّه - مىفرمايد در رباعيات . بيت : در چشم تو گر چه شكل بسيار آمد چون درنگرى يكى بتكرار آمد گر قدرت و فعل هست ما را ، نه ز ماست ز انست كه او به ما پديدار آمد « 34 » لا جرم چون عارف مىداند كه « 35 » نه قدرت دارد نه فعل ، در مخاطبهء حق مىگويد : بيت : از تست هم انتظار و هم بذل مراد از تست غم غم زده و شادى شاد هر جا كه دريست بسته يا بگشاده جز قدرت كاملت نبست و نگشاد

--> « 30 » پا : است به أشياء . « 31 » س 17 ى 88 . « 32 » س 22 ى 73 . « 33 » پا : نسبت و اقتدار فعل را . « 34 » قا : قافيه « آيد » است . « 35 » قا : كه + بنده .