حسين بن حسن خوارزمي
708
شرح فصوص الحكم
كما قال « أَ فَرَأَيْتَ من اتَّخَذَ إِلهَه هَواه » و هو أعظم معبود ، فإنه لا يعبد شيء إلا به ، و لا يعبد هو إلا بذاته . و عبادت كرده نشد هيچ چيزى از عالم ، مگر بعد از تلبّس [ 294 - ر ] به رفعت و علوّى درجت نزد عابدش . و لهذا حق - سبحانه و تعالى - نفس خود را تسميه به « رفيع درجات » كرد و « رفيع الدرجة » نخواند . پس تكثير كرد درجات را در عين واحدة ، از براى آن كه قضاى الهى بر آن نهج نفاذ يافته است كه : عبادت نكنيم مگر او را در « 22 » درجات كثيرهء مختلفه كه هر درجه إعطاء مىكند مجلايى از مجالى الهيه ، و حق در وى عبادت كرده مىشود . و اعظم مجلايى كه حق در او عبادت كرده مىآيد و اعلاى آن ، هوى است . كما قال تعالى : * ( أَ فَرَأَيْتَ من اتَّخَذَ إِلهَه هَواه ) * « 23 » . پس هوى اعظم معبود است از براى آن كه هيچ چيز عبادت كرده نمىشود مگر به هوى . و حق در مرتبه الوهيتش معبود نمىگردد مگر به ذاتش ، از آن كه او معبود بالذات است همهء ما سوى را . و اما در مراتب صور كونيه معبود نمىشود مگر به واسطهء سلطان هوى بر عابد ، و مگر به أخذ محبت آن چيز قلب عابد را ، چه همه أشياء ممكنند ، و هيچ كدام را وجوب ذاتى كه مستعبد غير باشد بذاته نيست . و از براى خدا انگيزى هوى در مخاطبه هوا پرستان گفتهاند : اى هواهاى تو خدا انگيز وى خدايان تو خدا آزار و فيه أقول : و حق الهوى ان الهوى سبب الهوى و لو لا الهوى في القلب ما عبد الهوى از استشهاد شيخ بدين بيت مستفاد مىشود كه ضمير « هو » در « و لا يعبد هو إلا بذاته » راجع به هوى است . و معنى آنست كه اصنام و غيرها از معبودات به هوى عبادت كرده مىشود ، و هوى هم به ذات خويش ، كه هوى است ، عبادت كرده مىآيد . و مقصود بيان اعظم و اعلى بودن هوى است از آن چه مردم عبادتش كردهاند . و شيخ - قدّس الله سرّه - در « فتوحات » مىگويد : « در بعض مكاشفات
--> « 22 » قا : مگر او در . « 23 » س 45 ى 23 .