حسين بن حسن خوارزمي

474

شرح فصوص الحكم

هست ، أبصار دست دهد تا غايتى كه به ارتفاع اغطيه نور بصيرت و بصر متحد گردد . پس ادراك كرده شود به هر يكى از اين آن چه مدرك شود به ديگرى . و همچنين به سمع نيز ادراك مدركات بصر كرده‌اند و بالعكس . و اين نيز از خصوصيات كشف تام است كه از طور عقل بالاتر است . فلما كان مطلب العزير على الطريقة الخاصة ، لذلك وقع العتب عليه كما ورد في الخبر . فلو طلب الكشف الذي ذكرناه ربما كان لا يقع عليه عتب في ذلك . چون مطلب عزير - عليه السّلام - بر طريقه خاصه بود ، يعنى طريق ذوق كه اينجا عبارت است از اتصاف به صفت قدرت بر احياء موتى از روى ذوق ، و از آن جهت مستوجب عتاب شد كه اين صفت از خصايص الهيه است . و قول شيخ - قدّس الله سرّه - آن جا كه مىفرمايد كه : « فطلب ان يكون له قدرة يتعلق [ 194 - ر ] بالمقدور » صريح است كه مراد از طريقه خاصه آنست كه ذكر كرده شد . و مىشايد كه مراد طريق وحى باشد . و ليكن اوّل أولى باشد ، زيرا كه طلب استكشاف امرى را بطريق وحى مستوجب عتاب نيست ، مگر گوئيم كه عتاب مترتب گشت بر طلب على سبيل التعجب و الاستغراب به نسبت با قدرت عظيمهء الهيه . و اين معدود از سوء أدب است . پس حاصل معنى آن كه : چون مطلب عزير - عليه السّلام - اطلاع بر سرّ قدر بود از روى ذوق ، و اتصاف به قدرت كامله يا ادراك بطريق وحى كه طريقه خاصهء انبياء است ، اما چون كلامش كه « * ( أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها ) * « 19 » » مشتمل بود بر تعجب و استغراب ، سزاوار عتاب شد ، چنان كه در خبر آمده است كه حضرت الهى در مخاطبه عزير فرمود : « لئن لم تنته يا عزير لأمحون اسمك من ديوان النبوة » . از براى آن كه مثل اين سؤال لايق منصب كسى نيست كه متحقّق به حقايق الهيه باشد و عالم به طرايقش ، بلكه واجب آن بود كه استصغار كند هر امر عظيم را به نسبت با قدرت كاملهء حق ، و استحقار كند هر خطب جسيم را به نسبت با حكمت شاملهء جناب مطلق . پس از ساده دلى خواست آن چه خواست بر طريق خاص ، تا در معرض عتاب

--> « 19 » س 2 ى 259 .