حسين بن حسن خوارزمي

706

شرح فصوص الحكم

رعاياى خويش را ، اگر چه در انسانيّت امثال اويند . پس تسخير كردن ايشان به سبب درجه است . و قسم دوم تسخير بالحال است ، چون تسخير رعايا ملك را كه قائم است به امر ايشان ، و به دفع مضرت و حمايت ايشان قيام مىنمايد ، و به قتال اعادى حفظ اموال و انفس ايشان مىكند . و اين تسخير بالحال است كه رعايا به مقتضاى حال خويش سلطان خود را تسخير كرده‌اند ، و اين تسخير على الحقيقة مسمّى است به تسخير مرتبه . فالمرتبة حكمت عليه بذلك . فمن الملوك من سعى لنفسه ، و منهم من عرف الأمر فعلم أنه بالمرتبة في تسخير رعاياه ، فعلم قدرهم و حقهم ، فآجره الله على ذلك أجر العلماء بالأمر على ما هو عليه و أجر مثل هذا يكون على الله في كون الله في شئون عباده . پس مرتبه رعيت بر سلطان به اين امور مذكوره از قيام به امر ايشان و حمايت و قتال اعادى و غير آن [ است ] ، پس بعضى از ملوك سعى از براى نفس خويش مىكنند و نمىدانند كه مرتبهء رعيت ايشان را تسخير كرده بر اين امور داشته است . و بعضى مىدانند كه رعايا از روى مرتبه [ به ] تسخير ملوك سعى كرده‌اند ، لا جرم اين چنين ملك عارف قدر ايشان را داند و حقوق به جاى آرد . پس حق - سبحانه و تعالى - ايشان را أجر آن علما دهد كه عارف بر حقيقت امراند . و أجر مثل اين بر بارى تعالى باشد ، از براى آن كه حق است كه قائم است به شئون عباد خويش و قضاى حوايج ايشان . پس چون احدى بر اين قيام نمايد نه از براى غرض نفس خويش ، هر آينه أجر او واقع شود بر حق - عزّ شأنه و عمّ سلطانه - . فالعالم كله مسخّر بالحال من لا يمكن أن يطلق عليه أنه مسخّر . قال تعالى * ( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْنٍ ) * . يعنى : مسخّر است به حال آن را كه اسم مسخر بر وى اطلاق كردن ممكن نيست ، حق سبحانه مىگويد كه : « هر روز خداى در شأنى [ است ] » . و اين جز شئون عباد او نيست . و از اينجا گمان برده نشود كه غيرى مسخّر اوست ، بلكه هر چه اسم غير بر او اطلاق كرده مىشود از حيثيت وجود و حقيقت عين حق است « 20 » - چنان كه بارها گذشت - و اگر چه از روى [ 293 - پ ] تقيّد و تعيّن مسمّى است به غير ، پس هم حق مسخّر است نفس [ خود را ] بحسب شئون و تجليّاتش نه غير او .

--> « 20 » قا : « است » نبود .