حسين بن حسن خوارزمي
701
شرح فصوص الحكم
فإن عبادة العجل فرقت بينهم ، فكان منهم من عبده اتباعا للسامري و تقليدا له ، و منهم من توقف عن عبادته حتى يرجع موسى إليهم فيسألونه في ذلك . فخشي هارون أن ينسب ذلك الفرقان بينهم إليه ، فكان موسى أعلم بالأمر من هارون لأنه علم ما عبده أصحاب العجل . پس اگر هارون به تثبت نظر كردى در الواح ، هدى و رحمت دريافتى . و هدى آن بودى كه در الواح مطلع شدى بر آن كه آن چه سبب غضب اوست هارون از آن بيزار است ، و معلوم گشتى كه عمل به عجل و إضلال از سامرى بود ، و رحمت كردن بر برادرش ، و از ريش او در پيش قوم ناگرفتن از الواح موسى را معلوم شدى ، و با برادر بزرگتر اين جفا و خجالت روا نداشتى . و نهى كردن هارون از أخذ لحيه و ساير اذيت از محض شفقت بود بر موسى ، از براى آن كه نبوت هارون چون از رحمت الهى [ 291 - ر ] بود از هارون جز مثل آن صادر نشود . بعد از آن هارون موسى را گفت كه : من ترسيدم كه اگر منع كنم چون بعضى اتباع سامرى كردهاند ، مخالفت در ميان قوم پيدا شود و سبب فتنه گردد ، و اين تفريق به من منسوب گردد . پس موسى اعلم بود از هارون ، و مىدانست كه اصحاب عجل در حقيقت چه مىپرستند . لعلمه بأن الله قد قضى ألَّا يعبد إلا إياه : و ما حكم الله بشيء إلا وقع . فكان عتب موسى أخاه هارون لما وقع الأمر في إنكاره و عدم اتساعه . فإن العارف من يرى الحق في كل شيء ، بل يراه عين كل شيء . فكان موسى يربى هارون تربية علم . يعنى : از براى آن كه موسى - عليه السّلام - مىدانست كه حكم الهى اينست كه غير او را عبادت نكنند ، كما قال تعالى : * ( وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه ) * « 10 » . و حضرت الهى به هيچ چيز حكم نمىكند كه آن چيز واقع نشود . پس عتاب موسى هارون را از براى قصور هارون بود در معرفت حقيقت امر ، از آن كه عارف كامل آنست كه حق را در همه چيز بيند ، بلكه عين همه بيند و به واسطهء كمال مشاهده ، از سر ذوق و نشاط بگويد ، بيت : چو از سر بگيرم بود سرور او چو از دل بجويم بود دلبر او چو من صلح جويم ، شفيع او بود چو در جنگ آيم بود خنجر او
--> « 10 » س 17 ى 23 .