حسين بن حسن خوارزمي

685

شرح فصوص الحكم

مشاهده مىكند جز حق را نبيند . پس رائى را عين مرئى بيند ، و گويد : همه با ماست چه « 41 » با ما كه خود ماييم سرتاسر مثل گشته است در عالم كه : جوينده است يابنده چه جاى ما كه ما مرديم زير پاى عشق او غلط گفتم كجا ميرد كسى كوشد به دو زنده عجايب غير و لا غيرى كه معشوق است يا عاشق وصال بو العجب دارد زدوده يا زداينده و اين قدر [ 284 - پ ] در عرفان كافى است ، و هدايت و توفيق حق بدرقهء طريق خداشناسى را وافى است . جز لطف و جز حلاوت خود از شكر چه آيد جز نور پخش كردن خود از قمر چه آيد جز رنگهاى دلكش از گلستان چه يا بى جز برگ و جز شكوفه از شاخ تر چه آيد جز طالع مبارك از مشترى چه خيزد جز نقدهاى روشن از كان زر چه آيد آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد وز آب زندگانى اندر جگر چه آيد از ديدن جمالى كو حسن آفريند باللَّه يكى نظر كن كاندر نظر چه آيد ماييم و شور و مستى ، مستى و بتپرستى زين سان كه ما شدستيم از ما دگر چه آيد مستى و مستتر شو ، بى زير و بى زبر شو بى خويش و بى خبر شو ، خود از خبر چه آيد

--> « 41 » قا : جز .