حسين بن حسن خوارزمي
660
شرح فصوص الحكم
است ، چنان كه در فصّ شيثى منصوص است . و انفلاق جبل و مشاهدهء فرس نارى در عالم مثالى بود . پس در واقعه چنين مشاهده [ 273 - ر ] كرد كه از جبل لبنان - كه از جبال شام است - فرسى بر هيأت ناريه مكمل با جميع آلات بيرون آمد ، و او - عليه السّلام - بر نشست . و شك نيست كه هر چه متمثّل شود در عالم مثالى ، صورتى است از صور ، و معنيى است از معانى روحانيه ، و حقيقتى است از حقايق غيبيه ، و لهذا تأثير كرد در حيوانيّت او ، تا شهوتش ساقط گشت ، و قواى روحانيه بر وى غالب شد تا غايتى كه عقل مجرّد شد بر صورت انسان و عروج بر فلك چهارم و نزول چون عيسى - عليه السّلام - « 2 » او را ميسّر گشت . و اين بحسب تأثير لطافت است نه بطريق تناسخ كه آن مذهب باطل است . و بعضى در تأويل واقعهء إدريس گويند : جبل جسمانيّت او بود و انفلاق انفراجش از غواشى تعلَّقات و فرس حيوانيه ، و نارى بودنش حرارت شوق و استيلاى نور قدس بر وى ، و آلايش ناريه بودن عبارت از تكامل اخلاق و قوايش . و در اينجا نظر است در شرح قيصرى مذكور . فكان الحق فيه منزها ، فكان على النصف من المعرفة باللَّه ، فإن العقل إذا تجرد لنفسه من حيث أخذه العلوم عن نظره ، كانت معرفته باللَّه على التنزيه لا على التشبيه . پس حق در مقام عقلى منزّه باشد . پس الياس را از معرفت الله ادراك نصفى باشد از آن كه عقل چون در أخذ علوم بطريق نظرش متجرد شود ، معرفت او حق را بر طريق تنزيه باشد نه بطريق تشبيه ، از آن كه هيچ مدركى ادراك چيزى نمىكند مگر بحسب آن چه از آن چيز در وى هست چنان كه در قواعد تحقيق مقرّر است . و مقام عقل تنزيه رب است ، و لهذا ملايكه گفتند : « وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ » « 3 » . پس بر نصف باشد از معرفت . و إذا أعطاه الله المعرفة بالتجلى كملت معرفته باللَّه ، فنزه في موضع و شبه في موضع . و چون حق اعطاى معرفت بحسب تجلَّى كند متجلَّى له كامل المعرفة باشد . پس تنزيه كند در موضع تنزيه ، تنزيهى حقّانى ، و تشبيه كند در محل تشبيه ، تشبيهى
--> « 2 » قا : « عليه السّلام » نبود . « 3 » س 2 ى 30 .